نقد فیلم ثور

0

تابحال فیلمهای زیادی در وصف اَبر فهرمان ها به سینماها آمده اند؛ شخصیت هایی که روحیه حماسی دارند و ناجی دنیا به شمار می آیند. ویژگی م1شترک این شخصیت ها این است که هر کدام قدرت های مخصوص به خود را دارند که برگ برنده آنها در برابر دشمنانشان به حساب می آید. مرد عنکبوتی با تارهایش می تواند به همه جا بچسبد، هالک اگر عصبانی شود هیچ کسی را یارای مقابله با او نیست ، سوپرمن که این یکی در مقایسه با دیگران یک سرو گردن بالاتر است و رسماً سیاره حرکت می دهد! و بسیاری دیگر از قهرمانهایی که همه شما با آنها آشنا هستید. همه این قهرمانها علاوه بر توانایی شان در نجات دنیا، توانایی دیگری هم دارند و آن پول درآوردن برای هالیوود است!. بدون شک صنعت هالیوود بخش مهمی از سود فراوان آمده بدست آمده از اکران فیلمهای اَبرقهرمانی را مدیون اِستَن لی است. اِستَن لی خالق اکثر شخصیت های داستانهای کمیک است که ذهن خلاق همراه با روایت حماسی اش باعث شد تا شخصیت داستانهایش به شهرت بسیاری دست پیدا کنند. این مقدمه را به این جهت یادآوری کردم که بگویم سینما اینبار به سراغ یکی دیگر از شخصیت داستانهای لی رفته که جای خالی اش در فیلمهای اَبرقهرمانی احساس می شد. ثور نام شخصیتی است که اولین حضورش در دنیای کمیک مربوط به سال ۱۹۶۲ و داستان ” سفر به دنیای اسرارآمیز ” می شد. بعد از آن، ثور برای اولین بار در سال ۱۹۶۶ صاحب یک کتاب کمیک اختصاصی شد اما بعد از آن هر از چند گاهی در داستانهای اَبرقهرمان های دیگر نظیر ۴ شگفت انگیز هم ظاهر می شد. از ویژگی های ثور باید خدمتتان عرض کنم که او از نظر فیزیکی قوی ترین شخصیت داستان های کمیک به شمار می آید. اِستَن لی در وصف ثور گفته بود : من همیشه می خواستم قهرمانی خلق کنم که از هالک قوی تر باشد. اما نمی دانستم چجوری باید موجودی خلق کنم که از قوی ترین موجود دنیا ، قوی تر باشد! بنابراین تصمیم گرفتم تا ثور را خلق کنم و ویژگی ایی نزدیک به خدا به او بدهم تا از همه قوی تر باشد!. از دیگر ویژگی های جناب ثور می توان به سرعت فوق العاده بالای او اشاره کرد. ثور می تواند سریعتر از نور حرکت کند و البته در زمان هم سفر کند. قدرت بدنی و سوخت و ساز بدن ثور به او اجازه می دهد تا ۹ ماه بدون خوردن و آشامیدن به طور پیوسته فعالیت انجام دهد و چیزیش هم نشود!. ثور کمربندی به همراه دارد که در صورت بستن آن فناناپذیر می شود و رسماً دیگر کسی قادر نیست او را مهار کند، پُتک ثور اما آشنا ترین ویژگی اش در نزد طرفدارانش است. این پُتک قابلیت استفاده ازعناصر طبیعی از جمله نور و آب و خاک را دارا می باشد که ثور به وسیله آن می تواند هرجایی از دنیا را که اراده کند منهدم کند. تنها کافی است وی این پُتک را در بالای سرش بچرخاند تا مشاهده کنید که جهان چگونه بهم می ریزد! ( بنابراین بهتر است با پُتک او شوخی نکنیم! ) این ها گوشه ایی از توانایی ها و قدرت های این شخصیت تازه وارد به دنیای سینما است که به نظر می رسد در مقابل سوپرمن حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد.

البته ثور در کشورمان برعکس شخصیت هایی مثل مرد عنکبوتی و بتمن، چندان محبوب نیست و مهمترین دلیل آن را هم می توان به عدم استمرار حضور در کمیک ها اشاره کرد. البته او در آمریکا از شهرت فراوانی برخوردار است اما در کشورهای دیگر از جمله کشور خودمان، شخصیت چندان شناخته شده ایی نیست و شاید فیلم ثور بتواند مقدمه ایی باشد برای معرفی این شخصیت فناناپذیر. داستان اصلی کمیک ثور به این شکل تعریف می شد : اودین، پدر ثور ، به این نتیجه می رسد که پسرش باید با انسانها تعامل بیشتری برقرار کند! به همین دلیل ثور به زمین می آید تا ببیند در زمین چه خبر است. اما ورود او به زمین همراه می شود با توطئه برادر خبیث اش که از بچگی دل خوشی از ثور نداشت و تنها به جهت حمایت پدر از ثور، هیچ وقت جراٌت مقابله با او را پیدا نکرد. اما زمانی که شرایط مهیا می شود، او با ساخت ۲ شخصیت به نامهای ” مرد خوشتیپ یا همان خوشتیپ من” ( باور کنید نامش همین است!! ) و ” تخریب چی ” علناً با ثور وارد مبارزه می شود و..2. حالا ببینیم داستان فیلم ثور از چه قرار است:

آزگارد نام سرزمینی است که خدایان در آنجا سکونت دارند و تحت رهبری پادشاه اودین ( آنتونی هاپکینگز ) اداره می شود. دشمن اصلی ساکنین آزگارد، موجوداتی تحت عنوان غول های یخ زده هستند که توسط رهبرشان به نام پادشاه لافی ( کالم فیور ) هدایت می شوند. این دو قلمرو با وجود تمام دشمنی هایی که با یکدیگر دارند به سبب تاکید پادشاه اودین که طرفدار ثبات و آرامش است ، در صلح به سر می برند . پادشاه اودین دارای دو فرزند پسر است؛ ثور ( کریس همسورت ) که جنگجویی شجاع و بسیار ماهر است و لوکی( تام هیدلستون ) که جادوگری بی همتا و متخصص در طراحی استراتژی جنگ است. از بین این دو ، ثور به سبب دلاوری ها و رشادت هایی که از خود نشان داده است، در آینده ایی نه چندان دور بر تخت پادشاهی خواهد نشت و حکمران سرزمین آزگارد خواهد بوذ. اما افراد لافی به تازگی و برخلاف پیمانی که با آزگاردها بسته اند بر قلمروی آنها حمله کرده اند و این چیزی نیست که از چشمان ثور پنهان بماند. ثور برای تلافی تصمیم می گیرد به همراه لوکی و دوستانش به سمت غول های یخ زده حرکت کنند تا درسی به آنها بدهند که دیگر هوس حمله به قلمرو آزگارد را نداشته باشند؛ این در حالی است که اودین به شدت بر ایجاد صلح بین طرفین تاکید دارد و با هرگونه انتقام یا مقابله به مثل مخالف است. ثور به همراه یارانش بعد از حمله به دشمن موفق می شوند تعدادی از افراد پادشاه لافی را از بین ببرند و درسی به آنها بدهند؛ اما این کار آنها باعث می شود تا پادشاه لافی بر علیه آزگاردها اعلام جنگ کند و نیروهایش را برای مقابله با افراد پادشاه اودین آماده کند. پادشاه اودین که به سبب حمله غافل گیرانه افرادش بر علیه دشمن به شدت خشمگین است تصمیم می گیرد تا ثور را به جهت انجام این عمل غیرقانونی به زمین تبعید کند و تمام قدرت اش را از او بگیرد!. مطابق دستور، ثور به همراه پتک سهمگین اش! به زمین تبعید می شود و تمام قدرت الهی اش از او گرفته می شود . او حالا یک انسان معمولی است که در بیابان نیومکزیکو به هوش آمده و نمی داند که جریان از چه قرار است. در بیابان نیومکزیکو یک گروه کوچک از دانشمندان تحت سرپرستی دختری به نام جین فاستر ( ناتالی پورتمن ) در هنگام گذشتن از این بیابان ثور را می بینند و چون او حال و روز خوشی ندارد وی را به نزدیک ترین بیمارستان می رساند. در دنیای برتر ، اودین رفته رفته در حال پائین نشستن از تخت پادشاهی است و به این ترتیب پسرش ، لوکی ، حکمران جدید خواهد بود. لوکی چندان علاقه ایی به کره زمین ندارد و به همین جهت می خواهد تا زمین را بعلاوه برادرش، ثور ، از بین ببرد و…

قبل از هر چیری باید بگویم که فضای ثور در مقایسه با فیلمهایی نظیر مرد عنکبوتی و هالک، متفاوت است. هسته اصلی داستان ثور در دنیایی خیالی می گذرد که هیچ ارتباطی با زمین ندارد. در سرزمین آزگارد همگی لباسهایی شبیه به وایکینگ ها به تن دارند و به سَبک خودشان رفتار می کنند. بنابراین نباید انتظار داشته باشید که ثور در تمام مدت زمان فیلم مانند همکارانش نظیر مرد عنکبوتی، از در و دیوارهای نیویورک آویزان شود و آمریکا را نجات دهد!. احتملاً مدتی زمان خواهد برد که با طبیعت ثور آشنا شوید و بتوانید با این قهرمان جدید ارتباط برقرار کنید؛ اما از این بابت خیالتان راحت باشد که ارتباط برقرار کردن با او کار ساده ایی است و او هم مانند دیگر قهرمانان بازوانی قوی دارد و دلی پرخون و از همه مهم تر مغزی تو خالی!. ثور همانطور که انتظار می رفت، مملوء است از جلوه های ویژه ایی است که دیگر نام CGI هم با آن پیونده خورده .در واقع شما اگر تنها به یک دلیل برای تماشای ثور نیاز داشته باشید آن دلیل جلوه های ویژه است. بیشتر جلوه های ویژه فیلم مربوط به زادگاه اصلی ثور یعنی آزگارد است که به زیبایی هرچه تمام تر به تصور کشیده شده. این دنیای خیالی به لطف عینک هایی که در بدو ورود به سینما به دستتان می دهند جذابیت دو چندانی پیدا کرده است. البته ثور به مانند برخورد تایتان ها در اصل بصورت ۲ بعدی فیلمبرداری شده و بعد از تولید تبدیل به ۳ بعدی شده است اما هرگز مثل آن تجربه ناگوار چشم آزاری را به تماشاگر نمی دهد و بجایش احساس لذت تواٌم با هیجان را به تماشاگر منتقل33 می کند. دنیای زیبای آزگارد اصلی ترین دلیلی است که باید فیلم را ۳ بعدی ببینید. البته منظورم این نیست که تجربه دیدن ثور به صورت ۳ بعدی از نون شب هم واجب تر است، بلکه بنظرم دنیای فانتزی آزگارد با استفاده از عینک ۳ بعدی بسیار جذاب تر است. اوج هنر جلوه های ویژه را می توانید در سکانس های مربوط به سرزمین آزگارد مشاهده کنید که با ظرافتی مثال زدنی خودنمایی می کند. سکانس های درگیری میان ثور و دشمنانش نیز با وسواس خاصی تولید شده و هیجان انگیز است. اکشن که امضای ثابت فیلمهای اَبرقهرمانی به حساب می آید ، در این فیلم عالی است. اکشن فیلم اگرچه دیوانه وار نیست و شما را دچار تشنج نمی کند اما خسته کننده و بی رمق هم نیست. در کل انتظارم از ثور با توجه به پیشینه ایی که از این شخصیت سراغ داشتم بیشتر بود اما بهرحال هنوز هم اکشن فیلم متناسب با مدت زمان فیلم است؛ صحنه های مبارزه هم با اینکه آغشته به CGI هستند اما قابل قبول اند.

انتخاب کنت برانا به عنوان کارگردان فیلم ثور یکی از تصمیمات جنجالی ایی بود که صحبت از آن مدتها محفل سایت ها و خبرگزاری های رسمی شد. همه ما برانا را بخاطر کارگردانی فیلمهای برگرفته از داستانهای شکسپر نظیر هنری پنجم و هملت بخاطر می آوریم؛ اقتباس هایی که اگر آنها را جزو شاهکارهای سینما به حساب نیاوریم کمی بی انصافی است. اما اعلام نام او به عنوان کارگردان فیلم اکشن از نوع کمیکی، کمی غیر منتظره بود. اما برانا با ثور ورود موفقی به دنیای پولساز هالیوود داشته است. مطمئن هستم که شما از فیلمی مثل ثور انتظار ندارید که برایتان از شکسپیر صحبت کند یا اینکه شخصیت هایش دم از فلسفه و اینجور چیزها بزنند. خوشبختانه برانا این مساله را بخوبی درک کرده و تمام تمرکزش را بر روی اکشن فیلم قرار داده تا حوصله تماشاگران هم سر نرود. البته ایراداتی هم به کارگردانی برانا وارد است؛ من برانا را کارگردانی می شناسم که تبحر زیادی در شخصیت پردازی کاراکترهای فیلمش دارد و انتظارم از او این بود که حداقل در ثور بتواند در دل شخصیت های همیشه بی جان فیلمهای کمیکی، روح تازه ایی بدمد. اما گویا انتظارم بیهوده بود. در یک فیلم اَبرقهرمانی معمولا خبری از پرداخت شخصیت نیست و ثور در این رابطه یکی از سردمداران است. ثور به مانند تمام دوستان دیگرش شخصیتی متلک پران! دارد که وقت و بی وقت مزه پرانی می کند و حوصله آدم را سر می برد. در کل باید بگم که دیالوگ در ثور کمتر مکان را اِشغال کرده و مطمئنم اگر این فاکتور را از فیلم حذف کنیم فیلم بسیار دیدنی تر خواهد شد. در واقع شما نباید به هنگام تماشای فیلم زیاد به فکر و عقاید شخصیت ثور فکر کنید؛ پیشنهاد می کنم هنگامی که او در حال صحبت است صدای فیلم را حذف کنید و تنها در زمان اکشن فیلم دوباره صدا را بلند کنید! قول می دهم هیچ اتفاقی از دستتان در نرفته باشد. متاسفانه فیلم در لحظاتی که به موضوع اصلی یعنی اختلافات پدر و پسر و مبارزه با دشمنان می پردازد هیجان انگیز و جذاب است، اما به محض اینکه معطوف به صحبت کردن ثور در باب زندگی زمینی و نیاز حمایت از بشر بخت برگشته می شود، جذابیت خود را از دست می دهد.

بازیگران ثور اما موفق بوده اند. مطابق رسم فیلمهای اَبرقهرمانی، تهیه کنندگان ثور ترجیح داده اند از چهره ایی ناآشنا برای بازی در نقش اصلی استفاده کنند. کریس همسورت بازیگری است که شاید کمتر کسی نامش را شنیده باشد. همسورت استرالیایی است و مهمترین نقش دوران بازیگری اش مربوط به نقش مکمل در فیلم پیشتازان فضا بوده. بنظر می رسد همسورت با با حضور در نقش ثور، هم4ان ره صد ساله ی معروف را یک شبه طی کرده باشد. همسورت خوشبختانه مانند هم وطنی هایش ، هیو جکمن یا هیث لیجر فقید ، که پیش از او با حضور در فیلمهای مردان ایکس و بتمن توانسته بودند نام خود را بر سر زبانها بیاندازند، توانسته به خوبی از پس ثور بربیاید و آن را پر و بال دهد. فیزیک و چهره همسورت از آن تیپ هایی است که بدجور به نقشهای اَبرقهرمانی می آید!. البته نکته ایی جالب درباره همسورت وجود دارد و آن اینکه او سابقاً به عنوان یک بساز و بفروش! فعالیت می کرده و طبق گفته خودش هنگامی که آن پُتک را به او دادند به خوبی با آن ارتباط برقرار کرده ( قهرمان ساختمان ساز نداشتیم که پیدا کردیم !). در مقابل همسورت، ناتالی پورتمن حضور دارد. پورتمن بازیگر خوبی است اما به دلایل کاملا سینمایی در ثور غیرقابل باور است! پورتمن چه بخواهیم و چه نه ، بازیگری اسکاری است که انتظارات را به شدت بالا برده. شاید اگر ۳ سال پیش بود می توانستیم پورتمن را در چنین نقشی دوست داشته باشیم اما امروز اوضاع تغییر کرده. این را هم باید شیمی بین پورتمن و همسورت قابل قبول است ولی عالی نیست. پورتمن معروف است و چشمها خیره به او اما همسورت گمنام و جویای نام، پورتمن اسکار گرفته اما همسورت هیچ؛ خودتان آخر عاقبت چنین رابطه ایی را حدس بزنید!. تام هیدلستون در نقش برادر خائن ثور، جذاب ترین بازیگر فیلم است. هیدلستون ابتدا قرار بود به عنوان بازیگر نقش ثور انتخاب شود اما برانا به این نتیجه رسید که وی روحیه ایی پلید دارد و به همین جهت نقش لوکی را به او داد!. بازی هیدلستون به عنوان شخصیت لوکی به مراتب جذاب تر از همسورت از آب درآمده است. البته این تبدیل به یک عادت شده که در فیلمهای کمیکی، شاهد این باشیم که نقش های منفی همواره جذابیت های بیشتری نسبت به شخصیت اصلی داستان داشته باشند؛ کوین اسپیسی در سوپرمن ، هیث لیجر در بتمن و حالا هیدلستون در ثور. هاپکینز بازیگری است که استاد بازی در نقشهای پادشاهان است و اودین دقیقاً چنین نقشی است.بازی هاپکینز در ثور تماشایی است. اِستَن لی در اظهار نظری گفته بود : همیشه دوست داشتم در شخصیت اودین بازی کنم اما زمانی که شنیدم ، هاپکینز قرار است در نقش اودین بازی کند بسیار خوشحال شدم.

ثور پُتکش را بالای سرش می چرخاند و دنیایی از اینرو به آنرو می شود. ثور صدای ناله یتیمی را از آن سوی کره زمین می شنود و در همان لحظه در آنجا حاضر می شود تا مشکل را بررسی کند! می دانم درک کردن این داستان ها برای ما کمی سخت است اما بیاییم ثور را داشته باشیم. در روزگاری که هر روز خبر از کشته شدن انسانها در سرتاسر جهان منتشر می شود و… تماشای ثور می تواند حداقل به مدت ۲ ساعت ما را به دنیایی ببرد که یک نگهبان هوشیار دارد! بیایید ثور را دوست داشته باشیم فقط به خاطر اینکه لحظات لذت بخشی را برایمان رقم می زند و بس.

از سایت: MovieMag.ir
نوشته‌ی: میثم کریمی

ترتیب جدید انتشار کمیک‌ها در سایت

1

تصمیم گرفتم انتشار کمیک‌ها در سایت رو منظم‌تر کنم و تعداد کمیک‌های روزانه رو به ۲ برسونم. ترتیبی که فعلا مد نظرم هست به این صورته:

کمیک‌های گارفیلد: هر روز
کمیک‌های پدر و پسر: روزهای فرد (یکشنبه، سه‌شنبه و پنجشنبه)
کمیک‌های جاسوس علیه جاسوس: روزهای زوج (شنبه، دوشنبه و چهارشنبه)
کمیک‌های هاگار هولناک: پنجشنبه‌ها
کمیک‌های کالوین و هابز: جمعه‌ها

به این شکل هر روز حداقل ۲ کمیک در سایت منتشر میشه و این تعداد پنجشنبه‌ها به عدد ۳ می‌رسه. به جز اینها، گهگداری سعی می‌کنم از دیگر کمیک‌ها هم در سایت منتشر کنم، ولی در شرایط حاضر فقط می‌تونم انتشار کمیک‌هایی که در بالا عنوان کردم رو تضمین کنم.

«پدر و پسر» در کمیک استریپ فارسی

0

از روز یکشنبه انتشار کمیک‌های «پدر و پسر» (که با نام قصه‌های من و بابام شناخته شده) در سایت کمیک استریپ فارسی آغاز میشه. فکر می‌کنم کمتر کسی باشه که با این کتاب و با نویسنده‌ش آشنایی نداشته باشه. با این حال، برای آشنایی با کتاب و نویسنده به این دو آدرس مراجعه کنید:

قصه‌های من و بابام؛ یگانه اثر اریش ازر

آشنایی با اریش ازر

یکی از دلایلی که مبادرت به انتشار این کمیک‌ها کردم، علاوه بر سادگی و طنز بی‌آلایش موجود در کمیک، این بود که مترجم ایرانی کتاب، مرحوم ایرج جهانشاهی، با دلایل درست یا نادرست تعداد زیادی از کمیک‌ها رو حذف کرده بودند و یا مورد سانسور قرار داده بودند. من اینجا کمیک‌ها رو به طور کامل منتشر می‌کنم. منبع من برای این کار، نسخه‌ی چینی کتاب بوده و متاسفانه نتونستم نسخه‌ی بهتر (مثلا آلمانی) رو پیدا کنم. اصل کتاب در آلمانی و به فارسی در سه جلد منتشر شده بود، در حالی که نسخه‌ی چینی فقط یک جلد داره (البته نسخه‌ی تک جلدی آلمانی کتاب هم موجود هست). نمی‌تونم به طور دقیق بگم که ترتیب چاپ کمیک‌ها درست بوده باشه (کما اینکه ترتیب کمیک‌ها با نسخه‌ی فارسی متفاوت هست) و یا به طور صد در صد نمی‌تونم تایید کنم که همه‌ی کمیک‌ها متعلق به اریش ازر باشه. مشکل دیگه‌ای که وجود داره اینه که متن موجود در بعضی از کمیک‌ها غالبا به چینی هست. معادل فارسی بعضی از کمیک‌ها رو که از کتاب آقای جهانشاهی پیدا کردم، در متن اصلاح کردم. همینطور بعضی بخش‌ها که به آلمانی نوشته شده بود. با این حال تعدادی از کمیک‌ها به درستی قابل ترجمه نبود و پیام تعداد خیلی کمی از کمیک‌ها تقریبا نامفهوم باقی موند. کمیک‌هایی رو که در کتاب آقای جهانشاهی نبود و یا بخش‌هاییش سانسور شده بود رو زیر همون کمیک عنوان می‌کنم.

به زودی ترتیب انتشار این کمیک و کلا کمیک‌ها در سایت رو اعلام می‌کنم.

پدر و پسر

قصه‌های من و بابام یگانه اثر اریش ازر

0

تمبر یادبود پدر و پسرکمتر کسی را می توان یافت که با کتاب مصور «قصه های من و بابام» مواجه شود و تصاویر زیبا و به یاد ماندنی آن، در ذهنش ثبت نشود. «قصه های من و بابام»، کتاب مصوری است که شخصیت محوری همه تصاویر و داستان هایش پسر کوچولوی تخسی به اسم کریستیان و پدر مهربان و سیبلویش است. این کتاب، که یگانه اثر اریش ازر، کاریکاتوریست شهیر آلمانی است، بارها در سراسر جهان و کشور عزیزمان ایران به چاپ رسیده است که مرحوم ایرج جهانشاهی برای هر مجموعه تصویر، داستانی نوشته است و آن را به همراه این شرح ها به چاپ رسانیده است.

آنچه می خوانیم بیوگرافی است از اریش ازر:
اریش ازر، در ۱۸ مارس ۱۹۰۳، در «فگت لند» متولد گردید. خانواده اش در سال ۱۹۰۷ به «پلائون» نقل مکان نمودند. وی در سن ۱۷ سالگی علی رغم مخالفت های خانواده، به لایپ زیش رفت و از سال ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۶ در «آکادمی هنرهای گرافیکی و صنعت چاپ» تحصیل کرد. تلاش برای امرار معاش، وی را به سوی طراحی بروشورهای تبلیغی و پلاکارت، سوق داد. در همین اثنا، اریش کنائف، سردبیر یکی از روزنامه های پلائون، زمینه همکاری وی را با مطبوعات فراهم نمود و ازر به عرصه مطبوعات وارد شد. در سال ۱۹۲۳، ازر، با «اریش کست نر» نویسنده شهیر آلمانی آشنا شد که بعدها به سردبیری بخش پاورقی روزنامه نوین لایپ ریش درآمد. به این ترتیب رابطه دوستانه این سه «اریش» شکل گرفت. این سه، بار دیگر در برلین در کنار هم قرار گرفتند: «کست نر» به عنوان ژرنالیست و نویسنده، شهرت خاصی یافت، کنائف همکاری خود را با انجمن ناشرین «گوتن برگ» آغاز نمود و ازر هم، فعالیت های خود را به عنوان مسئول کتاب های مصور و کاریکاتوریست آغاز کرد. از جمله کارهای وی می توان به تصویرگری مجموعه کتاب داستان های کست نر و طراحی کاریکاتور برای دموکرات های اجتماعی پیش رو اشاره کرد. تیزبینی و نکته سنجی مشهود در آثار وی که به نوعی در مخالفت با نازیسم بود نهایتاً منجر به ممنوع شدن آثار وی، در سال ۱۹۳۴ شد. ازر و کست نر در سال ۱۹۲۹، با هم به پاریس مسافرت کردند، یکسال بعد هم، به مسکو و لنین گراد سفر کردند. در طی همین سفرها بود که ازر به شدت از کمونیست بیزار شد. وی در همین سال با «ماریگارد»، همکلاسی سابقش ازدواج کرد، یکسال بعد صاحب پسری به اسم «کریستیان» شدند.

با قدرت گرفتن هیتلر در سال ۱۹۳۳، شرایط دشواری برای ازر و همکارانش ایجاد شد. آثار بعضی از نویسندگان از جمله کست نر (با تصویرگری ازر) سوزانده شد. کنائف در زندان سیاسی بازداشت شد و ازر از کار منع شد. به این ترتیب زندگی شان تنها با حقوق مختصر همسرش، می چرخید، این روند تا پایان آن سال ادامه پیدا کرد تا اینکه انتشاراتی «اول اشتاین» وابسته به مجله برلین از «ازر» و چندین نقاش دیگر دعوت به عمل آورد. هدف آنها خلق یک مجموعه تصویری، با طرحی ثابت بود، چیزی که بتواند همچون میکی موس (در آمریکا)، از محبوبیت خاصی برخوردار شود و این گونه بود که مجموعه تصویری «قصه های من و بابام» خلق شد. این انتشاراتی توانست برای ازر، به عنوان نقاشی غیرسیاسی، اجازه کار بگیرد، مشروط بر اینکه وی از اسم واقعی خود استفاده نکند. به این ترتیب، ازر، نام مستعار «ا ، ا، پلائون» که به معنای «اریش ازر از پلائون» بود را برگزید. از دسامبر ۱۹۳۴ تا دسامبر ۱۹۳۷ هر هفته فقط یک داستان تصویری از «قصه های من و بابام» به چاپ رسید که با اقبال عمومی روبرو شد. در سال ۱۹۳۵، انتشاراتی «اول اشتاین» اولین مجموعه تصویری «قصه های من و بابام» که مشتمل بر ۵۰ داستان می شد، به چاپ رسانید که تا آغاز جنگ جهانی به ۰۰۰/۹۰ نسخه رسید. در سال های ۱۹۳۶ و ۱۹۳۸ دو جلد دیگر از این مجموعه به چاپ رسید. درآمدی که ازر در طول این سال ها کسب می کرد. به اندازه ای بود که توانست از عهده تهیه ماشین و خرید خانه ای ویلایی در «ویلمز درف» برلین برآید. با اتمام این مجموعه، ازر، همچنان به عنوان یک هنرمند غیرسیاسی به فعالیت خود ادامه داد و اگر چه دلخوشی چندانی در آلمان نداشت، از مهاجرت امتناع ورزید. در سال ۱۹۴۰، همکاری خود را با هفته نامه «رایش» آغاز کرد. در همین سال، به خاطر کاریکاتورهایی که در مخالفت با گشتاپو کشیده بود و هیتلر را به سخره گرفته بود زندانی شد. کنائف نیز در همین سال به علت فعالیت های سیاسی اش بازداشت بود. محاکمه آنها را به مدت ۴ سال، به تعویق انداختند. در سال ۱۹۴۴، ازر در زندان درگذشت. کنائف، اعدام شد.

پدر و پسرگوشه ای از خاطرات کریستیان، (پسر واقعی ازر) را درباره پدرش می خوانیم:
«از من خواسته اند تا از پدرم صحبت کنم، در واقع تا آنجایی که به یاد می آورم، خاطراتی که در گذر سال ها تا حدی رنگ باخته اند. من ۱۳ ساله بودم که پدرم فوت کرد و این درست زمانی بود که در کلینیک کودکان بستری بودم. تازه یک ماه بعد، فهمیدم که پدرم فوت کرده است.در سال های اولیه جنگ، من به مدت طولانی در یک آسایشگاه کودکان در «آلگوی» به سر بردم و به ندرت پدرم را می دیدم، براین اساس خاطرات من از پدرم، مربوط به ۸ سال اولیه عمرم است که در برلین به سر می بردیم.

پدرم، مردی بسیار مهربان و خوش قلب بود و در بسیاری موارد به شدت ساده بود و روحیه ای لطیف و بچگانه داشت. او مردی خانواده دوست بود و این را همیشه می شد حس کرد. یکی از داستان های تصویری مجموعه «قصه های من و بابام»، «بابای خوب من» نام داشت. داستان از این قرار بود که پدر و پسر، روزی به کنار دریا می روند و مشغول پرتاب سنگ در آب می شوندو با هم مسابقه می دهند و بازی می کنند. این قدر به بازی ادامه می دهند که وقتی هوا رو به تاریکی می رود، دیگر سنگی باقی نمی ماند. پدر برای اینکه پسرش را خوشحال کند، تمام طول شب با گاری دستی سنگ به کنار دریا می آورد تا پسرش بتواند دوباره بازی کند. این داستان که البته حقیقت هم دارد، به بهترین شکل رفتاری را که پدرم با من داشت، به تصویر می کشد.

زنده ترین خاطرات من به تجربه های کوچکی برمی گردد که روزانه در خانه اتفاق می افتاد. از آنجایی که پدرم برخلاف پدر هم کلاسی هایم، در خانه کار می کرد، ما هر روز با هم ناهار می خوردیم. بعد از خوردن ناهار، پدرم به طرف در بالکن گوشه ناهارخوری می رفت، کش و قوسی به خود می داد و می گفت: «حالا دیگر وقت چرت بعدازظهره». وقتی از خواب بیدار می شدیم قهوه و شیرینی ای که مادرم خودش پخته بود می خوردیم. بعد، پدر، دوباره به اتاق کارش بازمی گشت، هیچ کس حق نداشت مزاحمش بشود. بخصوص دوشنبه ها، یعنی روزی که پدر طرح اولیه داستان جدیدی از مجموعه «قصه های من و بابام» را آماده می کرد، طرحی که پنجشنبه ها در روزنامه برلین به چاپ می رسید…»

منبع: مگ ایران به نقل از روزنامه‌ی کیهان

جاسوس علیه جاسوس

جاسوس علیه جاسوس!

0

جاسوس علیه جاسوساز این به بعد در سایت کمیک استریپ فارسی شاهد کمیک استریپ‌های جذاب جاسوس علیه جاسوس (Spy vs. Spy) خواهید بود. این کمیک که توسط کارتونیست کوبایی – آنتونیو پروهیاس (Antonio Prohías) – خلق شد، برای اولین بار در شماره‌ی ۶۰ از مجله‌ی مد (Mad Magazine) و در سال ۱۹۶۱ منتشر شد. پروهیاس که با کارتون‌های سیاسی‌اش معروف بود و در زمان حکومت فیدل کاسترو آثارش را منتشر می‌کرد، با خطر رفتن به زندان و حتی اعدام مواجه شد و به همین دلیل به آمریکا فرار کرد. برخورد این دو جاسوس سیاه و سفید می‌تواند برگرفته از تلاش‌های متعدد سیا برای برانداختن رژیم کاسترو باشد.

به جز پروهیاس که کشیدن کمیک‌ها را تا سال ۱۹۸۷ ادامه داد، هنرمندانی چون داک ادویگ، باب کلارک، جورج وودبریج، دیو مناک و پیتر کوپر (کارتونیست فعلی جاسوس علیه جاسوس) کار او را ادامه دادند.

جاسوس علیه جاسوس در چندین کتاب، انیمیشن (در تلویزیون MADtv) و بازی ویدیویی ظاهر شده‌اند و در ژوئن ۲۰۱۱ اعلام شد که ساخت یک فیلم زنده بر اساس این کمیک در حال بررسی است.

کمیک‌های جاسوس علیه جاسوس را روزهای زوج و جمعه در سایت کمیک استریپ فارسی بخوانید!

طراحی آستریکس - ۱

نگاهی به سبک و شیوه طراحی‏ مجموعه آستریکس

2

طراحی آستریکس - ۱
می‏خواهم کمی در مورد سبک و شیوه طراحی این مجموعه البته‏ بسیار مختصر و به اندازه اطلاعات و مجال محدودم صحبت کنم.حرف‏هایم را با بررسی ۳ بخش طراحی شخصیت،طراحی‏ فضا و رنگ‏آمیزی داستان جمع و جور می کنم.

طراحی شخصیت‏ها
در ابتدای این بحث لازم می‏دانم بگویم در خلق یک شخصیت داستانی موفق،نویسنده‏ اولین و مهمترین گام را بر می‏دارد و در خلق شخصیت‏های داستانی آستریکس، این وظیفه بر عهده طنزنویس چیره‏دست‏ فرانسوی رنه گوسینی بوده است اما بنا به‏ اقتضای زمان و مکان (!) با احترام به روح‏ مرحوم گوسینی،بحث من مربوط می‏شود به زحمات آقای آلبر اودرزو، طراح و تصویرساز آستریکس.

ساختار طراحی شخصیت‏های مجموعه‏ آستریکس برخلاف ظاهر پیچیده‏شان، بسیار ساده و شبیه به هم است.اسکلت‏ اصلی تصویر ۵ شخصیت اصلی داستان‏ یعنی آستریکس،ابلیکس،گتافیکس، کاکافونکیس و وایتال استاتیس تیکس از فرم‏های گلابی و دایره‏ای شکل پیروی می کند.این گلابی‏ها متناسب با شرایط زمان‏ و مکان کوچک، بزرگ و یا کوتاه-بلند شده اند.با ساده کردن فرم شخصیت‏ها به یک‏ گلابی و دست و پا و سر می‏توانیم تصویر کنیم که دیگر ساکنان دهکده گل می‏توانند چه شکلی باشند و اگر دوست داشته باشیم، می‏توانیم چند روستایی تازه را وارد این‏ روستا کنیم!

فرم‏های منحنی و دایره اصلی‏ترین فرم‏های‏ تشکیل‏دهنده شخصیت هستند و به ندرت‏ در طراحی آن‏ها و فضا از خطوط شکسته‏ و خشک و هندسی استفاده شده است. خطوط دارای ضحامت یکسان نبوده،ارزش‏ خطی با ابزاری شبیه به قلم‏مو در سراسر طراحی چشم را می‏نوازد.شخصیت‏ها دارای خطوطی ضخیم‏تر و پررنگ‏تر نسبت‏ به محیط هستند و این تفاوت ضخامت یکی‏ از دلایل جدایی موفق شخصیت‏ها از پس‏ زمینه آن‏هاست.

در بیشتر مواقع،بینی،دهان،گوش‏ها و گونه شخصیت‏ها از یک فرم سیب‏زمینی‏ شکل که به مقتضای شرایط زمان و مکان‏ کمی کوچک،بزرگ و یا کشیده می‏شود، پیروی می‏کند.

در فضای ساده خطوط شخصیت‏ها،طراحی‏ دست و انگشتان آن‏ها قدرت و تسلط طراح‏ را به خوبی به رخ بیننده می‏کشد.این توجه‏ به جزئیات در دست‏ها باعث ناهماهنگی‏ اجزا نشده بلکه به زیبایی آن‏ها کمک کرده‏ است.نکته کلی دیگری که به جذابیت و باورپذیری شخصیت‏ها کمک کرده است، توجه به جزئیات و میمیک فوق العاده چهره ها و انعطاف‏پذیری بدن آن‏هاست.

در اینجا ذکر این نکته لازم است که به‏ نظر می‏رسد شیوه طراحی داستان‏های‏ آستریکس به شدت تحت تأثیر سبک طراحی‏ کمیک بوک‏های آمریکایی زمان خود بوده‏ است.شاید فضای طراحی کمیک معروف و معاصر آستریکس یعنی لاکی لوک که البته‏ آن هم مجموعه‏ای اروپایی به حساب می آید،بیانگر فضای حاکم گرافیکی بر کمیک های آن زمان باشد.نوع قلم‏گیری،طراحی‏ اجزای کاراکترها،خطوط شکل‏دهنده فضا و رنگ‏آمیزی تخت،عناصر مشترک بسیاری‏ از کمیک‏های آمریکایی و اروپایی آن زمان‏ بوده است.

عامل هماهنگ‏کننده دیگر در طراحی‏ شخصیت‏های آستریکس،توجه به لباس‏ها و نوع آرایش موها با توجه به تاریخ وقوع‏ داستان‏ها یعنی ۵۰ سال قبل از میلاد است. حال کمی جزئی‏تر به گفت‏وگو در مورد تک‏تک شخصیت‏های اصلی داستان می پردازیم:

طراحی آستریکس - ۲

۱-آستریکس،قهرمان اصلی داستان، بدنی گلابی شکل و ریزه‏میزه دارد با بینی‏ نه چندان جمع‏وجور و مو و سبیل زرد و ابرویی نسبتا تیره و ضخیم که به شجاعت‏ او کمک کرده است.چشمانش نسبتا درشت‏ است و کلاه‏خودی دارد با دو بال سفید که‏ جهت بال‏ها با حال و هوای آستریکس عوض می‏شود.دست‏ها و کفش-های او نسبتا بزرگ است که به تعادل و استحکام نسبی‏ او کمک می‏کند.در مجموع،این جزئیات به‏ اضافه رفتارهایش،از آستریکس شخصیتی‏ عاقل، شجاعی و قهرمان نه زشت و نه زیبا می‏سازد.

۲-ابلیکس،بدنی تشکیل شده از یک گلابی‏ غول‏پیکر با کلاه‏خودی کمی مضحک و غیر متناسب با هیکلش،دست‏هایش فوق- العاده بزرگ که قدت او را تشدید می‏کند، شکم گنده که بیانگر شکمو بودن اوست، آرایش مو و پاپیون‏های انتهایی آن‏ها، ابروی نازک و چشمان ریز،دماغ گنده و غب غب تپل‏مپل،پاهای نسبتا کوچک و نپوشیدن‏ پیراهن،همه و همه بیانگر شخصیتی قوی، بی‏کله،دوست‏داشتنی و البته تا حدود زیادی‏ رمانتیک و احساساتی است.این تضاد اندازه در ارتباط با شخصیت آستریکس، کمک دو چندانی به تشکیل زوج موفق تمام‏ داستان‏های آستریکس کرده است.

۳-گتافیکس،سر طاس،موهای سفید،و ابرو و ریش پرپش و بلند،بدن کشیده و اندکی‏ نحیف و پوشیدن لباس غیر نظامی بیانگر شخصیت کاهن،عاقل و مغز متفکر داستان- های آستریکس است؛تیپی که در بسیاری‏ از داستان‏ها و افسانه‏ها به شکل کیمیاگران، جادوگران و دانشمندان دوران کهن در می آید.

۴-کاکافونکیس:بینی قملی و کشیده، پیراهنی طراح‏دار و لباس غیر نظامی، دستانی کشیه و ظریف‏تر نسبت به بقیه‏ شخصیت‏ها و آرایش و مدل موی خاص و پرتکلف،بیانگر شخصیت حساس هنری و شاعر مسلک او است.البته ساز سنتی هارپ‏ یا همان چنگ همیشه او را همراهی می‏کند.

۵-وایتال استاتیس تیکس: بر سر داشتن‏ کلاه‏خودی پردار،داشتن ابروهای ضخیم و خشن با چشمانی ریز،سبیل و موی قرمز، بدنی کمی چاق و خپل و به همراه داشتن‏ شمشیری فاخر همه بیانگر شخصیت رئیس‏ روستای گل است،رئیسی خشن و محبوب‏ اما نه اسطوره‏ای!

در پایان این بخش،ذکر این نکته لازم است‏ که در طراحی شخصیت‏ها،همچون شکل‏ روایی داستان‏ها،طنزی خاص حاکم است؛ طنزی که سبب می‏شود شخصیت‏ها تبدیل‏ به اسطوره‏های دست‏نیافتنی و بی‏عیب و نقص نشوند.شخصیت‏ها با همهء قهرمان‏ بودنشان،رفتارهای مضحک از خود بروز می‏دهند،اشتباه می‏کنند و مسخره می‏شوند ولی در عین حال از استانداردهای لازم برای‏ ایجاد محبوبیت و پذیرش برخوردارند.

فضاسازی

طراحی آستریکس - ۳

خطوط استفاده شده در فضاهای داستان‏ از تنوع ارزش خطی برخودارند،اما به طور کلی خطوط فضاها از خطوط تصاویر شخصیت‏ها نازک‏تر و ضعیف تر است.جزئیات کامل محل‏های مختلف، نکات فرهنگی بومی و جغرافیایی به خوبی‏ رعایت شده است.متناسب با روند روایی‏ و گرافیکی داستان،در بسیاری از قاب‏ها، جزئیات پس‏زمینه حذف شده تا شخصیت ها خوب دیده شوند و یا در بعضی قاب‏ها پس‏زمینه به کلی نادیده گرفته شده است‏ تا کمکی به تنوع بصری قاب‏ها یا تاکیدی‏ خاص بر آن قاب کند.

همانطور که گفته شد،اطلاعات تصویری‏ دقیق طراح از فضاهای مختلف مثل فضای‏ روم باستان،مصر،هندوستان و…باعث‏ زیبایی و تنوع هرچه بیشتر داستان‏ها شده است.

نکته قابل توجه در ترکیب‏بندی این‏ مجموعه رعای چهار ردیفه بودن قاب‏ا در تمام صفحات کتاب(البته با کمی استثنا به‏ جهت تنوع و تأکید!)و ارتفاع یکسان آن‏ها با طول‏های متفاوت است که کمک فوق العاده ای به بهتر دیده شدن و بهتر خوانده شدن‏ داستان در فضای شلوغ خطوط و فرم‏ها کرده است.

رنگ‏ آمیزی

طراحی آستریکس - ۴

رنگ‏گذاری تخت در سطوح،استفاده کم از سطوح مشکی برخلاف بسیاری از کمیک های آمریکایی و استفاده از رنگ‏های زنده‏ و شاد،همه و همه به کمک ایجاد فضای‏ طنزآمیز و شیرین و پرانرژی در داستان- های آستریکس آمده‏اند.حاشیه شنیدنی‏ در این بخش اینکه به روایتی اودرزو دچار عارضه کوررنگی بوده است و رنگ‏آمیزی‏ داستان‏های آستریکس توسط شخص‏ دیگری انجام شده است.

در پایان،اینکه به نظر نگارنده،نمونه برداری و بررسی مجموعه کتاب‏های‏ آستریکس یکی از بهترین شیوه‏های تمرین‏ برای ارتقای سطح طراحی علاقه‏مندان به‏ کاریکاتور و تصویرسازی است.

مطالعه‌ی بیشتر:
ماجراهای آستریکس در ویکی کمیک

منبع: خط و رنگ به نقل از کیهان کاریکاتور (محمدرضا دوست محمدی)

تن‏ تن و اسپیرو

تن‏ تن و اسپیرو حاکمان بی‏‌رقیب کمیک استریپ

3

تن‏ تن و اسپیرویکی از شاخص‌‏ترین ویژگی‏های کمیک‏‌های امروزی‏ آن‏طور که شناخته شده، جهانی بودن آن است که‏ شاید دلیلش کمال نسبی صنایع کمیک در تعدادی از کشورها باشد. وقتی اروپا و آمریکا کمیک استریپ را در اواخر دهه ۸۰ میلادی کشف کردند، ناشران راه‏یابی‏ آن را به بازارهای مطبوعات دور از انتظار نمی‏دیدند. گاهی نمی‏توان دریافت که چگونه انگیزه خواندن کمیک‏ در سراسر یک قاره می‏تواند گسترده شود. با نگاهی‏ به روند رشد کمیک، براحتی می‏توان دریافت که غالب‏ ناشران در راه کمیک گام برداشته‏‌اند. در شهر بمبئی‏ (کانون صنعت فیلم‏سازی هند)، هزاران کتاب کمیک‏ استریپ با سوژه‏‌های مذهبی و موضوعات مختلف‏ برای همه سطوح سنی جامعه تولید می‏‌شود. این اتفاق‏ را در ژاپن نیز می‏‌توان دید. به ادعای ناشران، در یک‏ هفته ۱ میلیون نسخه از این کمیک‏‌ها در ژاپن به فروش‏ می‏‌رسد. در سرزمین چشم بادامی‏ها،معمولا کمیک‏ها درونمایه‏های خود را از موضوعات غربی می‏گیرند، ولی با بهره‏گیری از آن‏ها تاریخ اجتماعی سرزمنی‏ خود را بازگو می‏کنند.در واقع،آن هنگام که در اروپا و آمریکا کمیک استریپ را«کمیک جهانی» می‏نامیدند، به‏ این دلیل بود که این کشورها پیشرفته‏ترین کمیک‏های‏ مردم‏پسند را در جهان تولید می‏کردند.کمیک‏هایی که‏ گنجینه‏ای برای انواع داستان‏ها برای خوانندگانی‏ با سلیقه‏های گوناگون بود.بجز کشورهایی که از آن‏ها نام برده شد،سطح سواد مخاطبان یک عامل‏ تعیین‏کننده در آنچه که چاپ می‏شد،نبود.به همین‏ دلیل،ضروری است که نگاهی کوتاه به تاریخ کمیک‏ بزرگسالان در اروپا بیندازیم تا جنجال و هیاهوی آن‏ را بهتر درک کنیم.

سیر تکامل کمیک در اروپای غربی به موازات همتای‏ بریتانیایی‏اش ادامه داشت.شاید اختلاف اساسی میان‏ کمیک اروپایی و بریتانیایی زمان پیدایش آن‏ها باشد. در اروپا،کمیک بزرگسالان پیش از بریتانیا و آمریکا شکل گرفت.داستان مصور در اروپا همسان بریتانیا در مسیر خود به حرکت درآمد.پیشگامان کمیک استریپ در اروپا کسانی چون رودولف تاپفر سوئیسی ( Rudolph Topffer ) و ویلهلم بوش آلمانی (Wilhelm Bush) بودند.تاپفر تصویرنگاری داستان را از اواسط دهه‏ ۴۰ آغاز کرد و در آن زمان سکانس‏های تصویر را با متن پیوند زد و بوش یا خلق بیش‏ترین استریپ‏ زمانش Max and Moritz اعتباری جهانی یافته بود. داستان کمیک استریپ بوش درباره دو جوان بدذات‏ و جلف است که بعدها “Comic cuts” تجدید چاپ و الهامی برای خلق استریپ نوین آمریکایی یعنی The” “Katzenjammer Kids شد.

به هر صورت،فرانسه و بلژیک را می‏توان کانون‏های‏ محصولات کمیک تازه آن دوره دانست.در این کشورها، استریپ‏ها را “bandes dessinees” می‏نامند که در لغت به معنی داستان‏های مصور است.این کمیک‏ها به‏ دو صورت به چاپ می‏رسید:دوره‏ای(معمولا هفتگی و یا ماهانه)و آلبومی(حاوی مجموعه‏ای از استریپ‏های گلچین شده). در آن دوران،در بریتانیا کمیک‏ها کم‏تر کودکان را مخاطب خود قرار می‏دادند و بیش‏تر برای بزرگسالان طراحی می‏شدند.استریپ لوئیس‏ فورتون(۱۹۰۸) (La bande des Pieds Niclaeles , Louls Forton برای مثال،درباره گروهی از اراذل و اوباش است که به روشنی طالب‏ هرج‏ومرج‏اند و سازمان‏های دولتی را به مسخره می‏گیرند.(این در زمانی بود که فعالیت‏های ضعیف هرج‏ومرج‏طلبان در فرانسه آرام‏ آرام شکل می‏گرفت و به اعتراض مردمی سال ۱۹۱۳ تبدیل می‏شد.)

هم‏چنین (Christophe colombs famile fenonillar”(۱۸۹۳″ یک‏ استریپ پیشگام دربارهء یک خانواده فقیر است که طبقه متوسط جامعه‏ را همچون کودکی توصیف می‏کند که رفتارش به هیچ عنوان قابل فهم‏ نیست.استریپ کلمب فورتن و استریپ‏هایی از این دست آداب و سنن‏ پوچ را به میان می کشیدند.

اما عموما خانواده‏ها،کمیک‏های متوسط بیش‏تر با کودکان همراه‏ می‏شدند.حضور ناگهانی یک شخصیت،یک جابجایی در کانون‏ تولید کمیک ازفرانسه به بلژیک ایجاد کرد؛ تن تن، پسر ماجراجوی‏ جیغ‏جیغویی که توسط هرژه (Herge) خلق شد.هرژه که خود را با امضای Georges Remi معرفی می‏کرد،کارش را در ۱۹۲۹ در پیوست کودکان یک روزنامه با نام “Le petit Vingtieme” آغزا کرد. اولین آلبوم انفرادی وی و معروف‏ترین آن‏ها،«تن تن»در سرزمین‏ جمهوری‏ها (Tin tin in the Land of Soviets) است که در ۱۹۳۰ توسط کاسترمن منتشر شد.تن تن به یک شخصیت عامه‏پسند مبدل شد که در ۱۹۴۶ هفته‏نامه‏ای را تحت الشعاع خود قرار داد،گلچینی که تعداد دیگری از استریپ‏های مندرج را برجسته می‏ساخت.شناخته شده‏ترین‏ آن‏ها استریپ ادگارپیر یاکوب(Edgar Pierre Jacobs) به نام Blac and Mortimer است که‏ روایتگر دو انگلیسی است که یکی از عضو سازمان تروریستی‏۱۵ M و دیگری یک دانشمند است.

شهرت«تن تن»دلایل دیگری نیز داشت.هرژه یک مسیر مشخص‏ نژادپرستانه را معرفی کرد.تکنیک رنگ‏آمیزی ساده او که نقطه‏ مقابل شیوه کمیک‏های آمریکایی و بریتانیایی در شخصیت‏پردازی‏ است،داستان‏های ماجراجویانه او را یدک می‏کشیدند که اغلب رنگ‏ جریانات سیاسی را هم در آن‏ها می‏توان دید.آلبوم«تن تن در سرزمین‏ شوراها»،کمونیست‏ها را برای نمایش چاپلوسانه‏اش از جمهوری، آشفته و پریشان کرد.در استریپی دیگر،کشور چین مورد هجوم هرژه‏ قرار می‏گیرد.

در این ارتباط،جامعهء جوان اروپا چندان فکور به نظر نمی‏رسیدند،اگر چه کمیک در تیراژ میلیونی به فروش می‏رسید.اما در سراسر قاره‏ و حتی جهان تن تن یک تنه به شهرتی فراتر از حد تصور دست یافت.تا پایان ۱۹۹۱،کتاب‏های تن تن به حد نصاب فروش ۱۰۰ میلیون نسخه‏ دست یافت.به دنبال تن تن،استریپ«کاغذپاره‏ها» (Little Papers) جوانه زد.در بریتانیا و آمریکا،در آغاز صنعت استریپ‏ها،از کمیک تلقی کاملا متفاوتی در مقایسه با فرانسه‏ وجود داشت.در این دو کشور،کمیک‏ها پس از یک بار خوانده شدن به دور انداخته‏ می‏شدند،اما در فرانسه به صورت آلبوم‏های‏ دست‏چین شده حفظ و نگهداری می‏گردیدند. به این دلیل،اغلب آلبوم‏های محبوب مجددا به زیر چاپ می‏رفتند.این امر پی‏آمد مهمی‏ برای آفرینندگان آثار داشت:اول،این‏که‏ حق التالیف دو چندانی دریافت می‏کردند و این خود درآمد مالی مناسبی برای آن‏ها محسوب م شد و آنان را وا می‏داشت تا برای خلق کمیک بیش‏تر بکوشند.دوم‏ این‏که نگرانی از گمنام ماندن برای‏ آن‏ها وجود نداشت و دلیل آن وجود قانون حمایت از خالقان کمیک فرانسه بود که ممنوعیتی برای شرکت‏ها برای تملک‏ شخصیت‏های آن‏ها ایجاد می‏کرد(این‏ قانون در بلژیک رعایت نمی‏شد)و سوم‏ این‏که احترام به آفرینندگان کمیک در اروپا به مراتب بیش‏تر از آمریکا و بریتانیا بود. پیش از انقلاب مجموعه«تن تن»از موفق‏ترین و پرتیراژترین داستان‏های‏ مصور دنباله‏دار در ایران بود که کودکان و نوجوانان بسیاری را به خود جلب می‏کرد. انتشارات یونیورسال ناشر یک دوره ۲۱ جلدی از«تن تن»بود اما در شناسنامه این‏ کتاب‏ها نام مترجم فارسی نیامده است.

کتاب‏های«تن تن»در ۲۶ صفحه تنظیم شده‏ بودند که یکی از ویژگی‏های آن صفحات‏ اول و آخر داخل جلدشان بود که آلبومی از قهرمان‏ها را به نمایش می‏گذاشت که امکان‏ رنگ‏آمیزی‏اش توسط کودکان وجود داشت. به این ترتیب،کودکان با مشارکت در رنگ‏آمیزی شخصیت‏ها،بیش‏تر جذب مطالب کتاب و تصاویر آن می‏شدند.در پشت جلد هم تابلویی از قهرمانان اصلی«تن تن»و تصاویری از دیگر داستان‏ها در کنار فهرستی از نام آن‏ها به چشم می‏خورد.اندازه تصاویر داستان‏ها هوشیارانه طراحی شده بود و یا قدرت خیال‏پردازی کودکانه مطابقت داشت،به گونه‏ای که‏ آن‏ها را در خود فرو برده،همچو یک ماجرای واقعی در خاطر آن‏ها باقی می‏ماند.(برخی‏ از تصایور به شکل تمام صفحه کار شده‏اند)

گفتنی است کتاب‏های این مجموعه در سال‏های پس از انقلاب به دلیل جلوگیری از چاپ‏شان‏ بازار سیاه پررونقی یافت.انتشاراتی به نام ونوس نیز ۹ جلد از ماجراهای«تن تن»را چاپ کرد.گرچه تصاویر آن‏ها همان تصاویر انتشارات یوینورسال بود،اما صحافی و ترجمه‏اشان ضعیف‏تر می‏نمود.در این کتاب‏ها که در سال‏های اول انقلاب چاپ شد،نام‏ مترجم«اسمردیس»عنوان شده است.

از دیگر ناشرانی که به چاپ مجموعه‏هایی از داستان‏های«تن تن»اقدام کردند،می‏توان از انتشارات اوریژینال که ۳ کتاب تن تن را بعد از انقلاب چاپ کرد و انتشارات کودک با چاپ‏ ۲ کتاب دیگر نام بد.هرچند داستان‏های مصوری که انتشارات کودک از روی فیلم‏های‏ سینمایی«تن تن»تهیه و به شکل فتورمان ارائه کرد از جذابیت داستان‏ها کم می‏کرد،اما این‏ باور را که تن تن و دوستانش افراد واقعی هستند،بسیار قوت می‏بخشید.

اگر مجموعه ۳۵ جلدی کتاب‏های چاپ شده و چاپ‏هیا مجدد آن را با تیراژ متوسط ۲۰ هزار نسخه در نظر بگیریم.دست کم ۷۰۰ هزار نسخه از این مجموعه در ایران به چاپ رسیده‏ و به فروش رفته است.(این غیر از مجموعه‏هایی است که به صورت مستقیم و به زبان‏ اصلی وارد شده است.)

شخصیت‏های اصلی این مجموعه که تقریبا در تمام داستان‏ها حضور دارند عبارت‏اند از:تن تن،روزنامه‏نگار حق‏جو و عدالت‏طلبی که با درگیر شدن در ماجراهای مختلف با شخصیت‏های بد مبارزه می‏کند و همیشه پیروز است؛میلو سگ وفادار که گاهی بیش‏تر از تن تن می‏فهمد،کاپیتان هادوک دریانورد پیر و الکلی که خوش‏قلب و احساساتی و در عین‏حال عصبانی است.پروفسور تورنسل نابغهء گیج،ساده و دوست‏داشتنی؛دوپونت‏ و دوپونط دو کارآگاه ابله و خوش‏قلب(نام این دو در ترجمه‏های ونوس تامسون و تامپسون قید شده است)،نستور مستخدم ساده و دست و پا چلفتی،کاستافیوره زن‏ ثروتمند آوازه‏خوان،راستا پوپولوس،آلن و آلکازار(از شخصیت‏های منفی داستان).

داستان‏های تن تن به گونه‏ای جذاب و با موضوعاتی که با زیرکی طراحی شده‏اند. بازگوکننده دلائل برتری انسان غربی بر بقیه مردم جهان است.تن تن می‏خواهد استعمار و استثمار مادی و فرهنگی را موجه جلوه دهد و در این راستا به مخاطبانی دوگانه می‏پردازد: استعمارگران و استعمارشدگان(که تن تن هر دو گروه را به حفظ موقعیتشان متقاعد می‏سازد!)در واقع،همانطور که از لابلای داستان‏ها پیداست،تن تن نماینده و نماد نسلی‏ است که معتقد به اصول خاصی‏اند که نتیجه‏اش چیرگی و استفاده از بقیه دنیاست.این‏ داستان‏ها بر ناسیونالیسم تکیه دارد و اندیشه‏های کارگزاران غربی را به روشی تازه‏ ارائه می‏کند.

تن تن با وسائلی مدرن پا به کشورهای مختلف جهان می‏گذارد.او موجودی خارق العاده است‏ که خلبانی،کشتیرانی،اتومبل‏رانی،موشک‏سواری و فضاپیمایی را می‏داند.در عین حال،او به دلیل آشنایی با زبان‏های همه مردم دنیا، یکی از مبلغان استعمار نو است.

کاپیتان هادوک،ناخدای فرانسوی که‏ اجدادش کشتیران بوده‏اند و در قصر به‏ همراه نوکرش زندگی می‏کند،آدم ساده‏ای‏ به نظر می‏آید که در هنگام عصبانی شدن‏ با صرف مشروبات الکلی سرحال می‏آید و رقیق‏القلب می‏شود.به این شکل ،در تصاویر کتاب،مشروبات الکلی به شکل‏ ماده‏ای نیروبخش و شادی‏آور جلوه‏گر می‏شود که زمینه‏ای برای القای فرهنگ‏ غربی را به وجود می‏آورد.

در عین حال،مبارزه با فرهنگ‏ها،مذاهب‏ و عقاید مردم جهان سوم و به تمسخر گرفتن‏ آن‏ها و بی‏ارزش جلوه دادنشان از مذهب‏ اسلام،بوداریی و غیره گرفته تا فرهنگ‏ سرخپوستان آمریکایی در کتاب‏های تن تن‏ ادامه می‏یابد.اهانت به صحنه‏هایی از نماز خواندن،توهین به حجاب و کوشش‏ برای ارائه زندگی نامطلوبی از مسلمانان‏ از سیاست‏هایی است که به صورت‏ غیر مستقیم در این مجموعه‏ها ارائه می‏شود. در مجموعه‏های«تن تن»،نیز حداقل ۳ کتاب‏ به طور کامل مربوط به اعراب است که در آن‏ها عرب‏ها به صورت آدم‏های پول‏پرست، بی‏خیال،ابله و سبک‏سر معرفی شده‏اند.

در واقع،تن تن درس تبعیض نژادی هم‏ می‏دهد.در مجموعه داستان‏های او،کشته‏ شدن و از بین رفتن غیر سفیدپوستان‏ عادی و بی‏اهمیت است.البته ممکن است‏ تن تن دوستی هم در میان آنان داشته باشد که برایش دل بسوزاند،ولی آن هم نوعی‏ محبت اربابانه نسبت به زیردست به شمار می‏آید با این همه،متاسفانه،به تازگی شاهد چاپ و انتشار مجموعه‏های تن تن در کیفیتی‏ نفیس هستیم که هیچ ارگان و نهادی نسبت‏ به چاپ آن‏ها واکنش نشان نمی‏دهد.

بااین‏که سال‏هاست هرژه خالق داستان‏های‏ تن تن از دنیا رفته است،اما کتاب‏های او در قالب بازی،عروسک،انیمیشن و فیلم‏ سینمایی همچنان در دنیا فروش بالایی‏ دارد و فروشگاه‏هایی با عنوان«تن تن»در اروپا و آمریکا عرضه‏کننده همه محصولات‏ این کمیک،استریپ‏اند.

منبع: خط و رنگ

آلکساندر یودوروسکی

درباره آلکساندر یودوروسکی، طراح کمیک

0

آلکساندر یودوروسکی (Alexandro Jodorowsky)‌ متولد ۱۹۲۹ در کشور شیلی میباشد .او پس از آنکه توسط یک گروه تا تر عروسکی که خود نیز در آن برنامه اجراء میکرد با ۵۰ دلار که تمام سرما یه اش بود توسط کشتی راهی فرانسه میشود .این سرمایه را از (Marcel Marceau ) که چندین برابر این پول را با پا نتو میم عا ید کرده بود به دست آورده بود.

بلافاصله در فرانسه بدنبال هنرمندان نو گرای سورالیست بود تا اینکه توانست با ( Roland Topor- Fernando Arrabla ) ارتباط کاری برقرار کند و البته با کمی فاصله !!

۱۹۶۵ سه سال بعد مجددا به آمریکای جنوبی برمیگردد جایی که تا تر آوانگارد خود را راه اندازی میکند و خود را وقف فیلم میکند. همچنین به مدت ۵ سال شروع به نوشن داستان برای کمیک و تصویر سازی برای یک هفته نامه مکزیکی میکند .

در سال ۱۹۷۵ متهورانه پروژه عظیم فیلم (Dune / سیاریی از صحرا ) را سرپرستی میکند و (Moebius) را موظف میکند که استوری بورد فیلم را آماده کند .اما کارگردانی این فیلم را از دست میدهد و در پی آن دیوید لینچ ساخت فیلم را ادامه و به پایان میرساند. نا امید شدن یودوروسکی از ساختن فیلم و جدا شدن او از سینما زمینه ای میشود تا او درگیر دنیای کمیک شود .

در سال ۱۹۷۸ به اتفاق Moebius اولین کمیک استریپ خودشان را به نام John Difool که داستانهای سورال و ماجراجویانه را در بر داشت را به چاپ میرسانند .

در ادامه یودوروسکی با نوشته ها یش تبدیل به یکی از سناریستهای موفق کمیک در اروپا میشود و در همکاریش با Juan Gimenez کمیکر آرژآنتینی شروع به نوشتن پروژهایی غیر قابل باور و بسیار خلاقانه میکند .

آلکساندر یودوروسکی در کنار فعا لیت بین المللی خود برای نوشتن داستان برای کمیک و رمان نیز شاعری قابل و مطرح در عرصه ادبیات و شعر نیز میباشد.

منبع: خط و رنگ

چهار کلیپ از مردان ایکس: درجه یک

0

چهار کلیپ از فیلم «مردان ایکس: درجه یک» منتشر شده. در این فیلم جیمز مک آووی، مایکل فسبندر، جنیفر لورنس، جنیوئری جونز، نیکلاس هولت و کوین بیکن بازی می‌کنند. این فیلم در حال اکرانه (از اول ژوئن). چهار کلیپ از این فیلم رو در ادامه می‌تونید ببینید:
(ادامه…)

۱۰ شخصیت برتر کمیک ۲۰۰۸

ده شخصیت برتر کتاب های کمیک

0


در این مقاله ده شخصیت برتر کتابهای کمیک (در سال ۲۰۰۸) بر اساس نظر سنجی مجله Wizard انتخاب شده است.

۱۰) جان کنستانتین (John Constantine)

نفر آخر لیست ده نفره جان کنستانتین هستش. پلیس گناهکاری که بعد از تصادف و سوخته شدن ریه هاش و مرگ متوجه میشه که محکوم به عذاب در جهنمه، اون با معامله ای که انجام میده قرار میذاره که به ازای شیاطینی که شکار میکنه بار گناهشو کمتر کنه. اون با وجود ریه های سوخته و مشکل دارش به طور پشت سر هم سیگار میکشه که با این کار گناه خودکشی رو مرتکب میشه. سال ۲۰۰۳-۲۰۰۴ فیلمی از روی این کمیک ساخته شد که کیانو ریوز نقش جان کنستانتین رو توش بازی میکرد.

۹) مگنتو (Magneto)

نفر یکی مونده به آخر مگنتو هستش. کسانی که سری فیلم های مردان ایکس رو دیدن حتما این ضد قهرمان رو میشناسن. اون رییس گره Brotherhood هستش و در واقع رییس آدم بد های داستان هستش!!! قدرت اصلی اون علاوه بر توانایی پرواز قابلیت ایجاد میدان های بزرگ مغناطیسی است که میتونه هر نوع فلزی رو به سمت خودش جذب کنه. یان مک کلن (Ian McClen) در سری ۳ گانه مردان ایکس نقش مگنتو را بازی میکرد.

۸) هل بوی یا پسر جهنمی (Hellboy)

نفر هشتم لیست متعلق به پسر شیطانه!! نازی ها تو جنگ جهانی دوم میتونن که پسر شیطان که یه نوزاد بوده رو به جهان ما بیارن. ولی همون موقع متفقین به پایگاه نازی ها حمله می کنن و در نتیجه پسر شیطان به دست متفقین میفته.پسر شیطان که برعکس باباش موجود خوش قلبیه و فقط ظاهر شیطانی داره مثل تمامی شخصیت های مثبت دیگه با سایر شیاطین میجنگه. اینم بگم که اونیه جفت شاخ هم داره که خودش هر روز اونا رو اره میکنه تا مبادا به پدرش شباهت داشته باشه. از روی این کمیک دو تا فیلم ساخته شده که نقش پسر جهنمی رو تو اونا ران پرلمن بازی میکرد.
پسر جهنمی در ویکی کمیک

۷) کاپیتان آمریکا (Captain America)

نفر هفتم لیست جایگاه ابر قهرمان صد در صد امریکایی هستش که اسم خود امریکا رو خودش گذاشته. کاپیتان آمریکا خلق این شخصیت برمیگرده به دوران جنگ جهانی دوم.سربازای امریکایی نیاز به یک الگو داشتن که صد در صد وفادار به مملکت و ارمان های امریکا باشه و این چنین کاپیتان آمریکا زاذه شد.اون با سلاح مخصوصش که یک سپر با پرچم امریکا بود و نماد این بود که امریکا همیشه دفاع میکنه و حمله تو کارش نیست با دشمناش کل کل میکرد. بعد جنگ دوم و پیروزی امریکا، کاپیتان با ظاهری جدید و دشمنانی جدید ((Winter Soldier که نماد شوروی در دوره جنگ سرد بود بر میگرده. از روی این شخصیت چندین فیلم ساخته شده که همگی از دم اثار نازلی بودن.
کاپیتان آمریکا در ویکی کمیک

۶) رورشاک (Rorschach)

ششمین نفر از گروه ده نفره مربوطه به رورشاک. این قهرمان/ضد قهرمان در سری کمیک های Watchmen ظاهر شد.ایشون تمایل زیادی به بیان حقیقت و احیای حق و حقوق واقعی مردم داره. رورشاک که تنها نماینده گروه Watchmen در لیست اصلی ۲۰۰ نفری هستش، معمولا برای کسانی که حقوق دیگران را پایمال میکنن خشن ترین و سخت ترین مجازات ها رو در نظر میگیره. اون هیچ قابلیت فرا انسانی نداره و تنها چیز عجیبش اینه که یه ماسک سفید با لکه های سیاه، از جنسی مخصوص روی صورتش داره که به حرارت حساس بوده و با تغییر در احساسات رورشاک شکل و جایگاه لکه های سیاه روی اون تغییر میکنه. در سال ۲۰۰ فیلم Watchmen ساخته شد و رورشاک نیز در فیلم ظاهر شد.

۵) جوکر (Joker)

جایگاه پنجم لیست مال محبوب ترین شخصیت شرور کمیک ها یعنی The Joker هستش. اون که بزرگترین خلافکار شهر گاتهام و در نتیجه بزرگترین دشمن بتمن هست. یک شخصیت بسیار روانی با ارایش و رنگ موی خاص خودشه که خیلی راحت قابل تشخیص. جوکر همیشه و در بدترین حالت ها هم در حال خندیدن و مسخره کردن بتمن. در بتمنی که تیم برتون ساخت جک نیکولسون و در بتمن شوالیه تاریکی هیث لجر ایفا گر نقش جوکر بودن. جا داره که بگم بازی هیث لجر در نقش جوکر یکی از افسانه ای ترین بازی های تاریخ هالییود به شمار میاد.

۴) سوپرمن (Superman)

و اما نفر چهارم، ناموس تمامی ابر قهرمان ها. اگه قطعا اون خلق نمیشد به دنبال اون خیلی دیگه از شخصیت ها هم خلق نمیشدن. سوپرمن شبه انسانی از سیاره ای دیگه که به زمین میاد و تقریبا تمامی نیرو های فوق بشری از ضدگلوله بودن تا پرواز رو داره. درسته که مثبت بودن بیش از اندازه سوپرمن بعضی وقتا حال آدم رو به هم میزنه ولی اون چیزی که اونو از بقیه شخصیت ها جدا میکنه دیدگاه اون نسبت به بشره (برای توضیحات اضافی رجوع کنین به فیلم Kill Bill 2 اثر کوئنتین تارانتینو، انتهای فیلم دیالوگ بین Bill و Bride). فیلم های زیادی از روی سوپرمن ساخته شده که افراد زیادی به جای اون بازی کردن.

۳) اسپایدرمن (Spiderman)

میرسیم به نفر سوم لیست. این یکیو کمتر کسی پیدا میشه که نشناسه.پیتر پارکر جوون که تو آزمایشگاه توسط عنکبوتی که رادیواکتیویته شده گزیده میشه و شوخ ترین و بذله گو ترین شخصیت این لیست رو میسازه. اسپایدرمن یا همون مرد عنکبوتی قهرمانی که لازمه وجودش ارتفاعات و آسمان خراش هاس و در نتیجه در جایی جز نیویورک نمیتونه قهرمان باشه. اون با دستاش تار میندازه و از یه ساختمون صاف میره به ساختمون بعد. شهرت او نخیلی زیاده و فیلماش هم همیشه به خاطر یدک کشیدن اسمش فروش زیادی کردن. نقش اون رو تو سه گانه مرد عنکبوتی توبی مگوایر بازی کرده.
اسپایدرمن در ویکی کمیک

۲) بتمن (Batman)

قبل از رسیدن به نفر اول باید نفر دوم رو معرفی کنم البته اگه نیازی به این کار باشه. شوالیه تاریکی، مرد خفاشی یا همون بتمن معروف. اون که اسم واقعیش بروس وین(Bruce Wayne) هستش در بچگی شاهد مرگ پدر و مادرش بوده و برای همین تصمیم میگیره که از تمامی خلافکارا انتقام بگیره. بتمن هم مثل رورشاک هیچ قابلیت ماورای بشری نداره و تنها فنون رزمی و تکنولوزی به کار رفته در تجهیزاتشه که باعث میشه اون جزد ابر قهرمانا قرار بگیره، البته جا داره که بگم اون یک قهرمان میایونر هستش.از لحاظ تیپ و استیل هم بتمن تو گروه بهترینه. از روی بتمن تقریبا ۶ فیلم اصلی ساخته شده که بازیگرای معروفی مثل وال کیلمر، جورج کلونی و کریستین بیل عهده دار نقش این ابرقهرمان بودن.
بتمن در ویکی کمیک

۱) ولورین (Wolverine)

و اما سلطان و صدر نشین این لیست کسی نیست جز ولورین. کوتوله کاندایی که استخونای بدنش با آلیاژ Adamantium پر شده. ولورین که قابلیت ترمیم زخم ها رو داره تقریبا در مقابل همه چیز مقاومه. اون با ۳ ردیف تیغ که از مشت هاش بیرون میزنه مبارزه میکنه. عدم فرمانبری از کسی، زبون نیش و کنایه دار، تک روی و شکست دایم در مسایل عشقی و مهمتر از همه استیل خاص مبارزه اونو به نفر اول لیست تبدیل کرده. در سری فیلم های مردان ایکس جناب هیو جکمن (Hugh Jackman) نقش ولورین رو بازی کرده.
ولورین در ویکی کمیک

منبع: خط و رنگ

Go to Top