نقد فیلم ثور
0تابحال فیلمهای زیادی در وصف اَبر فهرمان ها به سینماها آمده اند؛ شخصیت هایی که روحیه حماسی دارند و ناجی دنیا به شمار می آیند. ویژگی م
شترک این شخصیت ها این است که هر کدام قدرت های مخصوص به خود را دارند که برگ برنده آنها در برابر دشمنانشان به حساب می آید. مرد عنکبوتی با تارهایش می تواند به همه جا بچسبد، هالک اگر عصبانی شود هیچ کسی را یارای مقابله با او نیست ، سوپرمن که این یکی در مقایسه با دیگران یک سرو گردن بالاتر است و رسماً سیاره حرکت می دهد! و بسیاری دیگر از قهرمانهایی که همه شما با آنها آشنا هستید. همه این قهرمانها علاوه بر توانایی شان در نجات دنیا، توانایی دیگری هم دارند و آن پول درآوردن برای هالیوود است!. بدون شک صنعت هالیوود بخش مهمی از سود فراوان آمده بدست آمده از اکران فیلمهای اَبرقهرمانی را مدیون اِستَن لی است. اِستَن لی خالق اکثر شخصیت های داستانهای کمیک است که ذهن خلاق همراه با روایت حماسی اش باعث شد تا شخصیت داستانهایش به شهرت بسیاری دست پیدا کنند. این مقدمه را به این جهت یادآوری کردم که بگویم سینما اینبار به سراغ یکی دیگر از شخصیت داستانهای لی رفته که جای خالی اش در فیلمهای اَبرقهرمانی احساس می شد. ثور نام شخصیتی است که اولین حضورش در دنیای کمیک مربوط به سال ۱۹۶۲ و داستان ” سفر به دنیای اسرارآمیز ” می شد. بعد از آن، ثور برای اولین بار در سال ۱۹۶۶ صاحب یک کتاب کمیک اختصاصی شد اما بعد از آن هر از چند گاهی در داستانهای اَبرقهرمان های دیگر نظیر ۴ شگفت انگیز هم ظاهر می شد. از ویژگی های ثور باید خدمتتان عرض کنم که او از نظر فیزیکی قوی ترین شخصیت داستان های کمیک به شمار می آید. اِستَن لی در وصف ثور گفته بود : من همیشه می خواستم قهرمانی خلق کنم که از هالک قوی تر باشد. اما نمی دانستم چجوری باید موجودی خلق کنم که از قوی ترین موجود دنیا ، قوی تر باشد! بنابراین تصمیم گرفتم تا ثور را خلق کنم و ویژگی ایی نزدیک به خدا به او بدهم تا از همه قوی تر باشد!. از دیگر ویژگی های جناب ثور می توان به سرعت فوق العاده بالای او اشاره کرد. ثور می تواند سریعتر از نور حرکت کند و البته در زمان هم سفر کند. قدرت بدنی و سوخت و ساز بدن ثور به او اجازه می دهد تا ۹ ماه بدون خوردن و آشامیدن به طور پیوسته فعالیت انجام دهد و چیزیش هم نشود!. ثور کمربندی به همراه دارد که در صورت بستن آن فناناپذیر می شود و رسماً دیگر کسی قادر نیست او را مهار کند، پُتک ثور اما آشنا ترین ویژگی اش در نزد طرفدارانش است. این پُتک قابلیت استفاده ازعناصر طبیعی از جمله نور و آب و خاک را دارا می باشد که ثور به وسیله آن می تواند هرجایی از دنیا را که اراده کند منهدم کند. تنها کافی است وی این پُتک را در بالای سرش بچرخاند تا مشاهده کنید که جهان چگونه بهم می ریزد! ( بنابراین بهتر است با پُتک او شوخی نکنیم! ) این ها گوشه ایی از توانایی ها و قدرت های این شخصیت تازه وارد به دنیای سینما است که به نظر می رسد در مقابل سوپرمن حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد.
البته ثور در کشورمان برعکس شخصیت هایی مثل مرد عنکبوتی و بتمن، چندان محبوب نیست و مهمترین دلیل آن را هم می توان به عدم استمرار حضور در کمیک ها اشاره کرد. البته او در آمریکا از شهرت فراوانی برخوردار است اما در کشورهای دیگر از جمله کشور خودمان، شخصیت چندان شناخته شده ایی نیست و شاید فیلم ثور بتواند مقدمه ایی باشد برای معرفی این شخصیت فناناپذیر. داستان اصلی کمیک ثور به این شکل تعریف می شد : اودین، پدر ثور ، به این نتیجه می رسد که پسرش باید با انسانها تعامل بیشتری برقرار کند! به همین دلیل ثور به زمین می آید تا ببیند در زمین چه خبر است. اما ورود او به زمین همراه می شود با توطئه برادر خبیث اش که از بچگی دل خوشی از ثور نداشت و تنها به جهت حمایت پدر از ثور، هیچ وقت جراٌت مقابله با او را پیدا نکرد. اما زمانی که شرایط مهیا می شود، او با ساخت ۲ شخصیت به نامهای ” مرد خوشتیپ یا همان خوشتیپ من” ( باور کنید نامش همین است!! ) و ” تخریب چی ” علناً با ثور وارد مبارزه می شود و..
. حالا ببینیم داستان فیلم ثور از چه قرار است:
آزگارد نام سرزمینی است که خدایان در آنجا سکونت دارند و تحت رهبری پادشاه اودین ( آنتونی هاپکینگز ) اداره می شود. دشمن اصلی ساکنین آزگارد، موجوداتی تحت عنوان غول های یخ زده هستند که توسط رهبرشان به نام پادشاه لافی ( کالم فیور ) هدایت می شوند. این دو قلمرو با وجود تمام دشمنی هایی که با یکدیگر دارند به سبب تاکید پادشاه اودین که طرفدار ثبات و آرامش است ، در صلح به سر می برند . پادشاه اودین دارای دو فرزند پسر است؛ ثور ( کریس همسورت ) که جنگجویی شجاع و بسیار ماهر است و لوکی( تام هیدلستون ) که جادوگری بی همتا و متخصص در طراحی استراتژی جنگ است. از بین این دو ، ثور به سبب دلاوری ها و رشادت هایی که از خود نشان داده است، در آینده ایی نه چندان دور بر تخت پادشاهی خواهد نشت و حکمران سرزمین آزگارد خواهد بوذ. اما افراد لافی به تازگی و برخلاف پیمانی که با آزگاردها بسته اند بر قلمروی آنها حمله کرده اند و این چیزی نیست که از چشمان ثور پنهان بماند. ثور برای تلافی تصمیم می گیرد به همراه لوکی و دوستانش به سمت غول های یخ زده حرکت کنند تا درسی به آنها بدهند که دیگر هوس حمله به قلمرو آزگارد را نداشته باشند؛ این در حالی است که اودین به شدت بر ایجاد صلح بین طرفین تاکید دارد و با هرگونه انتقام یا مقابله به مثل مخالف است. ثور به همراه یارانش بعد از حمله به دشمن موفق می شوند تعدادی از افراد پادشاه لافی را از بین ببرند و درسی به آنها بدهند؛ اما این کار آنها باعث می شود تا پادشاه لافی بر علیه آزگاردها اعلام جنگ کند و نیروهایش را برای مقابله با افراد پادشاه اودین آماده کند. پادشاه اودین که به سبب حمله غافل گیرانه افرادش بر علیه دشمن به شدت خشمگین است تصمیم می گیرد تا ثور را به جهت انجام این عمل غیرقانونی به زمین تبعید کند و تمام قدرت اش را از او بگیرد!. مطابق دستور، ثور به همراه پتک سهمگین اش! به زمین تبعید می شود و تمام قدرت الهی اش از او گرفته می شود . او حالا یک انسان معمولی است که در بیابان نیومکزیکو به هوش آمده و نمی داند که جریان از چه قرار است. در بیابان نیومکزیکو یک گروه کوچک از دانشمندان تحت سرپرستی دختری به نام جین فاستر ( ناتالی پورتمن ) در هنگام گذشتن از این بیابان ثور را می بینند و چون او حال و روز خوشی ندارد وی را به نزدیک ترین بیمارستان می رساند. در دنیای برتر ، اودین رفته رفته در حال پائین نشستن از تخت پادشاهی است و به این ترتیب پسرش ، لوکی ، حکمران جدید خواهد بود. لوکی چندان علاقه ایی به کره زمین ندارد و به همین جهت می خواهد تا زمین را بعلاوه برادرش، ثور ، از بین ببرد و…
قبل از هر چیری باید بگویم که فضای ثور در مقایسه با فیلمهایی نظیر مرد عنکبوتی و هالک، متفاوت است. هسته اصلی داستان ثور در دنیایی خیالی می گذرد که هیچ ارتباطی با زمین ندارد. در سرزمین آزگارد همگی لباسهایی شبیه به وایکینگ ها به تن دارند و به سَبک خودشان رفتار می کنند. بنابراین نباید انتظار داشته باشید که ثور در تمام مدت زمان فیلم مانند همکارانش نظیر مرد عنکبوتی، از در و دیوارهای نیویورک آویزان شود و آمریکا را نجات دهد!. احتملاً مدتی زمان خواهد برد که با طبیعت ثور آشنا شوید و بتوانید با این قهرمان جدید ارتباط برقرار کنید؛ اما از این بابت خیالتان راحت باشد که ارتباط برقرار کردن با او کار ساده ایی است و او هم مانند دیگر قهرمانان بازوانی قوی دارد و دلی پرخون و از همه مهم تر مغزی تو خالی!. ثور همانطور که انتظار می رفت، مملوء است از جلوه های ویژه ایی است که دیگر نام CGI هم با آن پیونده خورده .در واقع شما اگر تنها به یک دلیل برای تماشای ثور نیاز داشته باشید آن دلیل جلوه های ویژه است. بیشتر جلوه های ویژه فیلم مربوط به زادگاه اصلی ثور یعنی آزگارد است که به زیبایی هرچه تمام تر به تصور کشیده شده. این دنیای خیالی به لطف عینک هایی که در بدو ورود به سینما به دستتان می دهند جذابیت دو چندانی پیدا کرده است. البته ثور به مانند برخورد تایتان ها در اصل بصورت ۲ بعدی فیلمبرداری شده و بعد از تولید تبدیل به ۳ بعدی شده است اما هرگز مثل آن تجربه ناگوار چشم آزاری را به تماشاگر نمی دهد و بجایش احساس لذت تواٌم با هیجان را به تماشاگر منتقل
می کند. دنیای زیبای آزگارد اصلی ترین دلیلی است که باید فیلم را ۳ بعدی ببینید. البته منظورم این نیست که تجربه دیدن ثور به صورت ۳ بعدی از نون شب هم واجب تر است، بلکه بنظرم دنیای فانتزی آزگارد با استفاده از عینک ۳ بعدی بسیار جذاب تر است. اوج هنر جلوه های ویژه را می توانید در سکانس های مربوط به سرزمین آزگارد مشاهده کنید که با ظرافتی مثال زدنی خودنمایی می کند. سکانس های درگیری میان ثور و دشمنانش نیز با وسواس خاصی تولید شده و هیجان انگیز است. اکشن که امضای ثابت فیلمهای اَبرقهرمانی به حساب می آید ، در این فیلم عالی است. اکشن فیلم اگرچه دیوانه وار نیست و شما را دچار تشنج نمی کند اما خسته کننده و بی رمق هم نیست. در کل انتظارم از ثور با توجه به پیشینه ایی که از این شخصیت سراغ داشتم بیشتر بود اما بهرحال هنوز هم اکشن فیلم متناسب با مدت زمان فیلم است؛ صحنه های مبارزه هم با اینکه آغشته به CGI هستند اما قابل قبول اند.
انتخاب کنت برانا به عنوان کارگردان فیلم ثور یکی از تصمیمات جنجالی ایی بود که صحبت از آن مدتها محفل سایت ها و خبرگزاری های رسمی شد. همه ما برانا را بخاطر کارگردانی فیلمهای برگرفته از داستانهای شکسپر نظیر هنری پنجم و هملت بخاطر می آوریم؛ اقتباس هایی که اگر آنها را جزو شاهکارهای سینما به حساب نیاوریم کمی بی انصافی است. اما اعلام نام او به عنوان کارگردان فیلم اکشن از نوع کمیکی، کمی غیر منتظره بود. اما برانا با ثور ورود موفقی به دنیای پولساز هالیوود داشته است. مطمئن هستم که شما از فیلمی مثل ثور انتظار ندارید که برایتان از شکسپیر صحبت کند یا اینکه شخصیت هایش دم از فلسفه و اینجور چیزها بزنند. خوشبختانه برانا این مساله را بخوبی درک کرده و تمام تمرکزش را بر روی اکشن فیلم قرار داده تا حوصله تماشاگران هم سر نرود. البته ایراداتی هم به کارگردانی برانا وارد است؛ من برانا را کارگردانی می شناسم که تبحر زیادی در شخصیت پردازی کاراکترهای فیلمش دارد و انتظارم از او این بود که حداقل در ثور بتواند در دل شخصیت های همیشه بی جان فیلمهای کمیکی، روح تازه ایی بدمد. اما گویا انتظارم بیهوده بود. در یک فیلم اَبرقهرمانی معمولا خبری از پرداخت شخصیت نیست و ثور در این رابطه یکی از سردمداران است. ثور به مانند تمام دوستان دیگرش شخصیتی متلک پران! دارد که وقت و بی وقت مزه پرانی می کند و حوصله آدم را سر می برد. در کل باید بگم که دیالوگ در ثور کمتر مکان را اِشغال کرده و مطمئنم اگر این فاکتور را از فیلم حذف کنیم فیلم بسیار دیدنی تر خواهد شد. در واقع شما نباید به هنگام تماشای فیلم زیاد به فکر و عقاید شخصیت ثور فکر کنید؛ پیشنهاد می کنم هنگامی که او در حال صحبت است صدای فیلم را حذف کنید و تنها در زمان اکشن فیلم دوباره صدا را بلند کنید! قول می دهم هیچ اتفاقی از دستتان در نرفته باشد. متاسفانه فیلم در لحظاتی که به موضوع اصلی یعنی اختلافات پدر و پسر و مبارزه با دشمنان می پردازد هیجان انگیز و جذاب است، اما به محض اینکه معطوف به صحبت کردن ثور در باب زندگی زمینی و نیاز حمایت از بشر بخت برگشته می شود، جذابیت خود را از دست می دهد.
بازیگران ثور اما موفق بوده اند. مطابق رسم فیلمهای اَبرقهرمانی، تهیه کنندگان ثور ترجیح داده اند از چهره ایی ناآشنا برای بازی در نقش اصلی استفاده کنند. کریس همسورت بازیگری است که شاید کمتر کسی نامش را شنیده باشد. همسورت استرالیایی است و مهمترین نقش دوران بازیگری اش مربوط به نقش مکمل در فیلم پیشتازان فضا بوده. بنظر می رسد همسورت با با حضور در نقش ثور، هم
ان ره صد ساله ی معروف را یک شبه طی کرده باشد. همسورت خوشبختانه مانند هم وطنی هایش ، هیو جکمن یا هیث لیجر فقید ، که پیش از او با حضور در فیلمهای مردان ایکس و بتمن توانسته بودند نام خود را بر سر زبانها بیاندازند، توانسته به خوبی از پس ثور بربیاید و آن را پر و بال دهد. فیزیک و چهره همسورت از آن تیپ هایی است که بدجور به نقشهای اَبرقهرمانی می آید!. البته نکته ایی جالب درباره همسورت وجود دارد و آن اینکه او سابقاً به عنوان یک بساز و بفروش! فعالیت می کرده و طبق گفته خودش هنگامی که آن پُتک را به او دادند به خوبی با آن ارتباط برقرار کرده ( قهرمان ساختمان ساز نداشتیم که پیدا کردیم !). در مقابل همسورت، ناتالی پورتمن حضور دارد. پورتمن بازیگر خوبی است اما به دلایل کاملا سینمایی در ثور غیرقابل باور است! پورتمن چه بخواهیم و چه نه ، بازیگری اسکاری است که انتظارات را به شدت بالا برده. شاید اگر ۳ سال پیش بود می توانستیم پورتمن را در چنین نقشی دوست داشته باشیم اما امروز اوضاع تغییر کرده. این را هم باید شیمی بین پورتمن و همسورت قابل قبول است ولی عالی نیست. پورتمن معروف است و چشمها خیره به او اما همسورت گمنام و جویای نام، پورتمن اسکار گرفته اما همسورت هیچ؛ خودتان آخر عاقبت چنین رابطه ایی را حدس بزنید!. تام هیدلستون در نقش برادر خائن ثور، جذاب ترین بازیگر فیلم است. هیدلستون ابتدا قرار بود به عنوان بازیگر نقش ثور انتخاب شود اما برانا به این نتیجه رسید که وی روحیه ایی پلید دارد و به همین جهت نقش لوکی را به او داد!. بازی هیدلستون به عنوان شخصیت لوکی به مراتب جذاب تر از همسورت از آب درآمده است. البته این تبدیل به یک عادت شده که در فیلمهای کمیکی، شاهد این باشیم که نقش های منفی همواره جذابیت های بیشتری نسبت به شخصیت اصلی داستان داشته باشند؛ کوین اسپیسی در سوپرمن ، هیث لیجر در بتمن و حالا هیدلستون در ثور. هاپکینز بازیگری است که استاد بازی در نقشهای پادشاهان است و اودین دقیقاً چنین نقشی است.بازی هاپکینز در ثور تماشایی است. اِستَن لی در اظهار نظری گفته بود : همیشه دوست داشتم در شخصیت اودین بازی کنم اما زمانی که شنیدم ، هاپکینز قرار است در نقش اودین بازی کند بسیار خوشحال شدم.
ثور پُتکش را بالای سرش می چرخاند و دنیایی از اینرو به آنرو می شود. ثور صدای ناله یتیمی را از آن سوی کره زمین می شنود و در همان لحظه در آنجا حاضر می شود تا مشکل را بررسی کند! می دانم درک کردن این داستان ها برای ما کمی سخت است اما بیاییم ثور را داشته باشیم. در روزگاری که هر روز خبر از کشته شدن انسانها در سرتاسر جهان منتشر می شود و… تماشای ثور می تواند حداقل به مدت ۲ ساعت ما را به دنیایی ببرد که یک نگهبان هوشیار دارد! بیایید ثور را دوست داشته باشیم فقط به خاطر اینکه لحظات لذت بخشی را برایمان رقم می زند و بس.
از سایت: MovieMag.ir
نوشتهی: میثم کریمی
ترتیب جدید انتشار کمیکها در سایت
1تصمیم گرفتم انتشار کمیکها در سایت رو منظمتر کنم و تعداد کمیکهای روزانه رو به ۲ برسونم. ترتیبی که فعلا مد نظرم هست به این صورته:
کمیکهای گارفیلد: هر روز
کمیکهای پدر و پسر: روزهای فرد (یکشنبه، سهشنبه و پنجشنبه)
کمیکهای جاسوس علیه جاسوس: روزهای زوج (شنبه، دوشنبه و چهارشنبه)
کمیکهای هاگار هولناک: پنجشنبهها
کمیکهای کالوین و هابز: جمعهها
به این شکل هر روز حداقل ۲ کمیک در سایت منتشر میشه و این تعداد پنجشنبهها به عدد ۳ میرسه. به جز اینها، گهگداری سعی میکنم از دیگر کمیکها هم در سایت منتشر کنم، ولی در شرایط حاضر فقط میتونم انتشار کمیکهایی که در بالا عنوان کردم رو تضمین کنم.
«پدر و پسر» در کمیک استریپ فارسی
0از روز یکشنبه انتشار کمیکهای «پدر و پسر» (که با نام قصههای من و بابام شناخته شده) در سایت کمیک استریپ فارسی آغاز میشه. فکر میکنم کمتر کسی باشه که با این کتاب و با نویسندهش آشنایی نداشته باشه. با این حال، برای آشنایی با کتاب و نویسنده به این دو آدرس مراجعه کنید:
قصههای من و بابام؛ یگانه اثر اریش ازر
یکی از دلایلی که مبادرت به انتشار این کمیکها کردم، علاوه بر سادگی و طنز بیآلایش موجود در کمیک، این بود که مترجم ایرانی کتاب، مرحوم ایرج جهانشاهی، با دلایل درست یا نادرست تعداد زیادی از کمیکها رو حذف کرده بودند و یا مورد سانسور قرار داده بودند. من اینجا کمیکها رو به طور کامل منتشر میکنم. منبع من برای این کار، نسخهی چینی کتاب بوده و متاسفانه نتونستم نسخهی بهتر (مثلا آلمانی) رو پیدا کنم. اصل کتاب در آلمانی و به فارسی در سه جلد منتشر شده بود، در حالی که نسخهی چینی فقط یک جلد داره (البته نسخهی تک جلدی آلمانی کتاب هم موجود هست). نمیتونم به طور دقیق بگم که ترتیب چاپ کمیکها درست بوده باشه (کما اینکه ترتیب کمیکها با نسخهی فارسی متفاوت هست) و یا به طور صد در صد نمیتونم تایید کنم که همهی کمیکها متعلق به اریش ازر باشه. مشکل دیگهای که وجود داره اینه که متن موجود در بعضی از کمیکها غالبا به چینی هست. معادل فارسی بعضی از کمیکها رو که از کتاب آقای جهانشاهی پیدا کردم، در متن اصلاح کردم. همینطور بعضی بخشها که به آلمانی نوشته شده بود. با این حال تعدادی از کمیکها به درستی قابل ترجمه نبود و پیام تعداد خیلی کمی از کمیکها تقریبا نامفهوم باقی موند. کمیکهایی رو که در کتاب آقای جهانشاهی نبود و یا بخشهاییش سانسور شده بود رو زیر همون کمیک عنوان میکنم.
به زودی ترتیب انتشار این کمیک و کلا کمیکها در سایت رو اعلام میکنم.
قصههای من و بابام یگانه اثر اریش ازر
0
کمتر کسی را می توان یافت که با کتاب مصور «قصه های من و بابام» مواجه شود و تصاویر زیبا و به یاد ماندنی آن، در ذهنش ثبت نشود. «قصه های من و بابام»، کتاب مصوری است که شخصیت محوری همه تصاویر و داستان هایش پسر کوچولوی تخسی به اسم کریستیان و پدر مهربان و سیبلویش است. این کتاب، که یگانه اثر اریش ازر، کاریکاتوریست شهیر آلمانی است، بارها در سراسر جهان و کشور عزیزمان ایران به چاپ رسیده است که مرحوم ایرج جهانشاهی برای هر مجموعه تصویر، داستانی نوشته است و آن را به همراه این شرح ها به چاپ رسانیده است.
آنچه می خوانیم بیوگرافی است از اریش ازر:
اریش ازر، در ۱۸ مارس ۱۹۰۳، در «فگت لند» متولد گردید. خانواده اش در سال ۱۹۰۷ به «پلائون» نقل مکان نمودند. وی در سن ۱۷ سالگی علی رغم مخالفت های خانواده، به لایپ زیش رفت و از سال ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۶ در «آکادمی هنرهای گرافیکی و صنعت چاپ» تحصیل کرد. تلاش برای امرار معاش، وی را به سوی طراحی بروشورهای تبلیغی و پلاکارت، سوق داد. در همین اثنا، اریش کنائف، سردبیر یکی از روزنامه های پلائون، زمینه همکاری وی را با مطبوعات فراهم نمود و ازر به عرصه مطبوعات وارد شد. در سال ۱۹۲۳، ازر، با «اریش کست نر» نویسنده شهیر آلمانی آشنا شد که بعدها به سردبیری بخش پاورقی روزنامه نوین لایپ ریش درآمد. به این ترتیب رابطه دوستانه این سه «اریش» شکل گرفت. این سه، بار دیگر در برلین در کنار هم قرار گرفتند: «کست نر» به عنوان ژرنالیست و نویسنده، شهرت خاصی یافت، کنائف همکاری خود را با انجمن ناشرین «گوتن برگ» آغاز نمود و ازر هم، فعالیت های خود را به عنوان مسئول کتاب های مصور و کاریکاتوریست آغاز کرد. از جمله کارهای وی می توان به تصویرگری مجموعه کتاب داستان های کست نر و طراحی کاریکاتور برای دموکرات های اجتماعی پیش رو اشاره کرد. تیزبینی و نکته سنجی مشهود در آثار وی که به نوعی در مخالفت با نازیسم بود نهایتاً منجر به ممنوع شدن آثار وی، در سال ۱۹۳۴ شد. ازر و کست نر در سال ۱۹۲۹، با هم به پاریس مسافرت کردند، یکسال بعد هم، به مسکو و لنین گراد سفر کردند. در طی همین سفرها بود که ازر به شدت از کمونیست بیزار شد. وی در همین سال با «ماریگارد»، همکلاسی سابقش ازدواج کرد، یکسال بعد صاحب پسری به اسم «کریستیان» شدند.
با قدرت گرفتن هیتلر در سال ۱۹۳۳، شرایط دشواری برای ازر و همکارانش ایجاد شد. آثار بعضی از نویسندگان از جمله کست نر (با تصویرگری ازر) سوزانده شد. کنائف در زندان سیاسی بازداشت شد و ازر از کار منع شد. به این ترتیب زندگی شان تنها با حقوق مختصر همسرش، می چرخید، این روند تا پایان آن سال ادامه پیدا کرد تا اینکه انتشاراتی «اول اشتاین» وابسته به مجله برلین از «ازر» و چندین نقاش دیگر دعوت به عمل آورد. هدف آنها خلق یک مجموعه تصویری، با طرحی ثابت بود، چیزی که بتواند همچون میکی موس (در آمریکا)، از محبوبیت خاصی برخوردار شود و این گونه بود که مجموعه تصویری «قصه های من و بابام» خلق شد. این انتشاراتی توانست برای ازر، به عنوان نقاشی غیرسیاسی، اجازه کار بگیرد، مشروط بر اینکه وی از اسم واقعی خود استفاده نکند. به این ترتیب، ازر، نام مستعار «ا ، ا، پلائون» که به معنای «اریش ازر از پلائون» بود را برگزید. از دسامبر ۱۹۳۴ تا دسامبر ۱۹۳۷ هر هفته فقط یک داستان تصویری از «قصه های من و بابام» به چاپ رسید که با اقبال عمومی روبرو شد. در سال ۱۹۳۵، انتشاراتی «اول اشتاین» اولین مجموعه تصویری «قصه های من و بابام» که مشتمل بر ۵۰ داستان می شد، به چاپ رسانید که تا آغاز جنگ جهانی به ۰۰۰/۹۰ نسخه رسید. در سال های ۱۹۳۶ و ۱۹۳۸ دو جلد دیگر از این مجموعه به چاپ رسید. درآمدی که ازر در طول این سال ها کسب می کرد. به اندازه ای بود که توانست از عهده تهیه ماشین و خرید خانه ای ویلایی در «ویلمز درف» برلین برآید. با اتمام این مجموعه، ازر، همچنان به عنوان یک هنرمند غیرسیاسی به فعالیت خود ادامه داد و اگر چه دلخوشی چندانی در آلمان نداشت، از مهاجرت امتناع ورزید. در سال ۱۹۴۰، همکاری خود را با هفته نامه «رایش» آغاز کرد. در همین سال، به خاطر کاریکاتورهایی که در مخالفت با گشتاپو کشیده بود و هیتلر را به سخره گرفته بود زندانی شد. کنائف نیز در همین سال به علت فعالیت های سیاسی اش بازداشت بود. محاکمه آنها را به مدت ۴ سال، به تعویق انداختند. در سال ۱۹۴۴، ازر در زندان درگذشت. کنائف، اعدام شد.
گوشه ای از خاطرات کریستیان، (پسر واقعی ازر) را درباره پدرش می خوانیم:
«از من خواسته اند تا از پدرم صحبت کنم، در واقع تا آنجایی که به یاد می آورم، خاطراتی که در گذر سال ها تا حدی رنگ باخته اند. من ۱۳ ساله بودم که پدرم فوت کرد و این درست زمانی بود که در کلینیک کودکان بستری بودم. تازه یک ماه بعد، فهمیدم که پدرم فوت کرده است.در سال های اولیه جنگ، من به مدت طولانی در یک آسایشگاه کودکان در «آلگوی» به سر بردم و به ندرت پدرم را می دیدم، براین اساس خاطرات من از پدرم، مربوط به ۸ سال اولیه عمرم است که در برلین به سر می بردیم.
پدرم، مردی بسیار مهربان و خوش قلب بود و در بسیاری موارد به شدت ساده بود و روحیه ای لطیف و بچگانه داشت. او مردی خانواده دوست بود و این را همیشه می شد حس کرد. یکی از داستان های تصویری مجموعه «قصه های من و بابام»، «بابای خوب من» نام داشت. داستان از این قرار بود که پدر و پسر، روزی به کنار دریا می روند و مشغول پرتاب سنگ در آب می شوندو با هم مسابقه می دهند و بازی می کنند. این قدر به بازی ادامه می دهند که وقتی هوا رو به تاریکی می رود، دیگر سنگی باقی نمی ماند. پدر برای اینکه پسرش را خوشحال کند، تمام طول شب با گاری دستی سنگ به کنار دریا می آورد تا پسرش بتواند دوباره بازی کند. این داستان که البته حقیقت هم دارد، به بهترین شکل رفتاری را که پدرم با من داشت، به تصویر می کشد.
زنده ترین خاطرات من به تجربه های کوچکی برمی گردد که روزانه در خانه اتفاق می افتاد. از آنجایی که پدرم برخلاف پدر هم کلاسی هایم، در خانه کار می کرد، ما هر روز با هم ناهار می خوردیم. بعد از خوردن ناهار، پدرم به طرف در بالکن گوشه ناهارخوری می رفت، کش و قوسی به خود می داد و می گفت: «حالا دیگر وقت چرت بعدازظهره». وقتی از خواب بیدار می شدیم قهوه و شیرینی ای که مادرم خودش پخته بود می خوردیم. بعد، پدر، دوباره به اتاق کارش بازمی گشت، هیچ کس حق نداشت مزاحمش بشود. بخصوص دوشنبه ها، یعنی روزی که پدر طرح اولیه داستان جدیدی از مجموعه «قصه های من و بابام» را آماده می کرد، طرحی که پنجشنبه ها در روزنامه برلین به چاپ می رسید…»
منبع: مگ ایران به نقل از روزنامهی کیهان
جاسوس علیه جاسوس!
0
از این به بعد در سایت کمیک استریپ فارسی شاهد کمیک استریپهای جذاب جاسوس علیه جاسوس (Spy vs. Spy) خواهید بود. این کمیک که توسط کارتونیست کوبایی – آنتونیو پروهیاس (Antonio Prohías) – خلق شد، برای اولین بار در شمارهی ۶۰ از مجلهی مد (Mad Magazine) و در سال ۱۹۶۱ منتشر شد. پروهیاس که با کارتونهای سیاسیاش معروف بود و در زمان حکومت فیدل کاسترو آثارش را منتشر میکرد، با خطر رفتن به زندان و حتی اعدام مواجه شد و به همین دلیل به آمریکا فرار کرد. برخورد این دو جاسوس سیاه و سفید میتواند برگرفته از تلاشهای متعدد سیا برای برانداختن رژیم کاسترو باشد.
به جز پروهیاس که کشیدن کمیکها را تا سال ۱۹۸۷ ادامه داد، هنرمندانی چون داک ادویگ، باب کلارک، جورج وودبریج، دیو مناک و پیتر کوپر (کارتونیست فعلی جاسوس علیه جاسوس) کار او را ادامه دادند.
جاسوس علیه جاسوس در چندین کتاب، انیمیشن (در تلویزیون MADtv) و بازی ویدیویی ظاهر شدهاند و در ژوئن ۲۰۱۱ اعلام شد که ساخت یک فیلم زنده بر اساس این کمیک در حال بررسی است.
کمیکهای جاسوس علیه جاسوس را روزهای زوج و جمعه در سایت کمیک استریپ فارسی بخوانید!
نگاهی به سبک و شیوه طراحی مجموعه آستریکس
2
میخواهم کمی در مورد سبک و شیوه طراحی این مجموعه البته بسیار مختصر و به اندازه اطلاعات و مجال محدودم صحبت کنم.حرفهایم را با بررسی ۳ بخش طراحی شخصیت،طراحی فضا و رنگآمیزی داستان جمع و جور می کنم.
طراحی شخصیتها
در ابتدای این بحث لازم میدانم بگویم در خلق یک شخصیت داستانی موفق،نویسنده اولین و مهمترین گام را بر میدارد و در خلق شخصیتهای داستانی آستریکس، این وظیفه بر عهده طنزنویس چیرهدست فرانسوی رنه گوسینی بوده است اما بنا به اقتضای زمان و مکان (!) با احترام به روح مرحوم گوسینی،بحث من مربوط میشود به زحمات آقای آلبر اودرزو، طراح و تصویرساز آستریکس.
ساختار طراحی شخصیتهای مجموعه آستریکس برخلاف ظاهر پیچیدهشان، بسیار ساده و شبیه به هم است.اسکلت اصلی تصویر ۵ شخصیت اصلی داستان یعنی آستریکس،ابلیکس،گتافیکس، کاکافونکیس و وایتال استاتیس تیکس از فرمهای گلابی و دایرهای شکل پیروی می کند.این گلابیها متناسب با شرایط زمان و مکان کوچک، بزرگ و یا کوتاه-بلند شده اند.با ساده کردن فرم شخصیتها به یک گلابی و دست و پا و سر میتوانیم تصویر کنیم که دیگر ساکنان دهکده گل میتوانند چه شکلی باشند و اگر دوست داشته باشیم، میتوانیم چند روستایی تازه را وارد این روستا کنیم!
فرمهای منحنی و دایره اصلیترین فرمهای تشکیلدهنده شخصیت هستند و به ندرت در طراحی آنها و فضا از خطوط شکسته و خشک و هندسی استفاده شده است. خطوط دارای ضحامت یکسان نبوده،ارزش خطی با ابزاری شبیه به قلممو در سراسر طراحی چشم را مینوازد.شخصیتها دارای خطوطی ضخیمتر و پررنگتر نسبت به محیط هستند و این تفاوت ضخامت یکی از دلایل جدایی موفق شخصیتها از پس زمینه آنهاست.
در بیشتر مواقع،بینی،دهان،گوشها و گونه شخصیتها از یک فرم سیبزمینی شکل که به مقتضای شرایط زمان و مکان کمی کوچک،بزرگ و یا کشیده میشود، پیروی میکند.
در فضای ساده خطوط شخصیتها،طراحی دست و انگشتان آنها قدرت و تسلط طراح را به خوبی به رخ بیننده میکشد.این توجه به جزئیات در دستها باعث ناهماهنگی اجزا نشده بلکه به زیبایی آنها کمک کرده است.نکته کلی دیگری که به جذابیت و باورپذیری شخصیتها کمک کرده است، توجه به جزئیات و میمیک فوق العاده چهره ها و انعطافپذیری بدن آنهاست.
در اینجا ذکر این نکته لازم است که به نظر میرسد شیوه طراحی داستانهای آستریکس به شدت تحت تأثیر سبک طراحی کمیک بوکهای آمریکایی زمان خود بوده است.شاید فضای طراحی کمیک معروف و معاصر آستریکس یعنی لاکی لوک که البته آن هم مجموعهای اروپایی به حساب می آید،بیانگر فضای حاکم گرافیکی بر کمیک های آن زمان باشد.نوع قلمگیری،طراحی اجزای کاراکترها،خطوط شکلدهنده فضا و رنگآمیزی تخت،عناصر مشترک بسیاری از کمیکهای آمریکایی و اروپایی آن زمان بوده است.
عامل هماهنگکننده دیگر در طراحی شخصیتهای آستریکس،توجه به لباسها و نوع آرایش موها با توجه به تاریخ وقوع داستانها یعنی ۵۰ سال قبل از میلاد است. حال کمی جزئیتر به گفتوگو در مورد تکتک شخصیتهای اصلی داستان می پردازیم:
۱-آستریکس،قهرمان اصلی داستان، بدنی گلابی شکل و ریزهمیزه دارد با بینی نه چندان جمعوجور و مو و سبیل زرد و ابرویی نسبتا تیره و ضخیم که به شجاعت او کمک کرده است.چشمانش نسبتا درشت است و کلاهخودی دارد با دو بال سفید که جهت بالها با حال و هوای آستریکس عوض میشود.دستها و کفش-های او نسبتا بزرگ است که به تعادل و استحکام نسبی او کمک میکند.در مجموع،این جزئیات به اضافه رفتارهایش،از آستریکس شخصیتی عاقل، شجاعی و قهرمان نه زشت و نه زیبا میسازد.
۲-ابلیکس،بدنی تشکیل شده از یک گلابی غولپیکر با کلاهخودی کمی مضحک و غیر متناسب با هیکلش،دستهایش فوق- العاده بزرگ که قدت او را تشدید میکند، شکم گنده که بیانگر شکمو بودن اوست، آرایش مو و پاپیونهای انتهایی آنها، ابروی نازک و چشمان ریز،دماغ گنده و غب غب تپلمپل،پاهای نسبتا کوچک و نپوشیدن پیراهن،همه و همه بیانگر شخصیتی قوی، بیکله،دوستداشتنی و البته تا حدود زیادی رمانتیک و احساساتی است.این تضاد اندازه در ارتباط با شخصیت آستریکس، کمک دو چندانی به تشکیل زوج موفق تمام داستانهای آستریکس کرده است.
۳-گتافیکس،سر طاس،موهای سفید،و ابرو و ریش پرپش و بلند،بدن کشیده و اندکی نحیف و پوشیدن لباس غیر نظامی بیانگر شخصیت کاهن،عاقل و مغز متفکر داستان- های آستریکس است؛تیپی که در بسیاری از داستانها و افسانهها به شکل کیمیاگران، جادوگران و دانشمندان دوران کهن در می آید.
۴-کاکافونکیس:بینی قملی و کشیده، پیراهنی طراحدار و لباس غیر نظامی، دستانی کشیه و ظریفتر نسبت به بقیه شخصیتها و آرایش و مدل موی خاص و پرتکلف،بیانگر شخصیت حساس هنری و شاعر مسلک او است.البته ساز سنتی هارپ یا همان چنگ همیشه او را همراهی میکند.
۵-وایتال استاتیس تیکس: بر سر داشتن کلاهخودی پردار،داشتن ابروهای ضخیم و خشن با چشمانی ریز،سبیل و موی قرمز، بدنی کمی چاق و خپل و به همراه داشتن شمشیری فاخر همه بیانگر شخصیت رئیس روستای گل است،رئیسی خشن و محبوب اما نه اسطورهای!
در پایان این بخش،ذکر این نکته لازم است که در طراحی شخصیتها،همچون شکل روایی داستانها،طنزی خاص حاکم است؛ طنزی که سبب میشود شخصیتها تبدیل به اسطورههای دستنیافتنی و بیعیب و نقص نشوند.شخصیتها با همهء قهرمان بودنشان،رفتارهای مضحک از خود بروز میدهند،اشتباه میکنند و مسخره میشوند ولی در عین حال از استانداردهای لازم برای ایجاد محبوبیت و پذیرش برخوردارند.
فضاسازی
خطوط استفاده شده در فضاهای داستان از تنوع ارزش خطی برخودارند،اما به طور کلی خطوط فضاها از خطوط تصاویر شخصیتها نازکتر و ضعیف تر است.جزئیات کامل محلهای مختلف، نکات فرهنگی بومی و جغرافیایی به خوبی رعایت شده است.متناسب با روند روایی و گرافیکی داستان،در بسیاری از قابها، جزئیات پسزمینه حذف شده تا شخصیت ها خوب دیده شوند و یا در بعضی قابها پسزمینه به کلی نادیده گرفته شده است تا کمکی به تنوع بصری قابها یا تاکیدی خاص بر آن قاب کند.
همانطور که گفته شد،اطلاعات تصویری دقیق طراح از فضاهای مختلف مثل فضای روم باستان،مصر،هندوستان و…باعث زیبایی و تنوع هرچه بیشتر داستانها شده است.
نکته قابل توجه در ترکیببندی این مجموعه رعای چهار ردیفه بودن قابا در تمام صفحات کتاب(البته با کمی استثنا به جهت تنوع و تأکید!)و ارتفاع یکسان آنها با طولهای متفاوت است که کمک فوق العاده ای به بهتر دیده شدن و بهتر خوانده شدن داستان در فضای شلوغ خطوط و فرمها کرده است.
رنگ آمیزی
رنگگذاری تخت در سطوح،استفاده کم از سطوح مشکی برخلاف بسیاری از کمیک های آمریکایی و استفاده از رنگهای زنده و شاد،همه و همه به کمک ایجاد فضای طنزآمیز و شیرین و پرانرژی در داستان- های آستریکس آمدهاند.حاشیه شنیدنی در این بخش اینکه به روایتی اودرزو دچار عارضه کوررنگی بوده است و رنگآمیزی داستانهای آستریکس توسط شخص دیگری انجام شده است.
در پایان،اینکه به نظر نگارنده،نمونه برداری و بررسی مجموعه کتابهای آستریکس یکی از بهترین شیوههای تمرین برای ارتقای سطح طراحی علاقهمندان به کاریکاتور و تصویرسازی است.
مطالعهی بیشتر:
ماجراهای آستریکس در ویکی کمیک
منبع: خط و رنگ به نقل از کیهان کاریکاتور (محمدرضا دوست محمدی)
تن تن و اسپیرو حاکمان بیرقیب کمیک استریپ
3
یکی از شاخصترین ویژگیهای کمیکهای امروزی آنطور که شناخته شده، جهانی بودن آن است که شاید دلیلش کمال نسبی صنایع کمیک در تعدادی از کشورها باشد. وقتی اروپا و آمریکا کمیک استریپ را در اواخر دهه ۸۰ میلادی کشف کردند، ناشران راهیابی آن را به بازارهای مطبوعات دور از انتظار نمیدیدند. گاهی نمیتوان دریافت که چگونه انگیزه خواندن کمیک در سراسر یک قاره میتواند گسترده شود. با نگاهی به روند رشد کمیک، براحتی میتوان دریافت که غالب ناشران در راه کمیک گام برداشتهاند. در شهر بمبئی (کانون صنعت فیلمسازی هند)، هزاران کتاب کمیک استریپ با سوژههای مذهبی و موضوعات مختلف برای همه سطوح سنی جامعه تولید میشود. این اتفاق را در ژاپن نیز میتوان دید. به ادعای ناشران، در یک هفته ۱ میلیون نسخه از این کمیکها در ژاپن به فروش میرسد. در سرزمین چشم بادامیها،معمولا کمیکها درونمایههای خود را از موضوعات غربی میگیرند، ولی با بهرهگیری از آنها تاریخ اجتماعی سرزمنی خود را بازگو میکنند.در واقع،آن هنگام که در اروپا و آمریکا کمیک استریپ را«کمیک جهانی» مینامیدند، به این دلیل بود که این کشورها پیشرفتهترین کمیکهای مردمپسند را در جهان تولید میکردند.کمیکهایی که گنجینهای برای انواع داستانها برای خوانندگانی با سلیقههای گوناگون بود.بجز کشورهایی که از آنها نام برده شد،سطح سواد مخاطبان یک عامل تعیینکننده در آنچه که چاپ میشد،نبود.به همین دلیل،ضروری است که نگاهی کوتاه به تاریخ کمیک بزرگسالان در اروپا بیندازیم تا جنجال و هیاهوی آن را بهتر درک کنیم.
سیر تکامل کمیک در اروپای غربی به موازات همتای بریتانیاییاش ادامه داشت.شاید اختلاف اساسی میان کمیک اروپایی و بریتانیایی زمان پیدایش آنها باشد. در اروپا،کمیک بزرگسالان پیش از بریتانیا و آمریکا شکل گرفت.داستان مصور در اروپا همسان بریتانیا در مسیر خود به حرکت درآمد.پیشگامان کمیک استریپ در اروپا کسانی چون رودولف تاپفر سوئیسی ( Rudolph Topffer ) و ویلهلم بوش آلمانی (Wilhelm Bush) بودند.تاپفر تصویرنگاری داستان را از اواسط دهه ۴۰ آغاز کرد و در آن زمان سکانسهای تصویر را با متن پیوند زد و بوش یا خلق بیشترین استریپ زمانش Max and Moritz اعتباری جهانی یافته بود. داستان کمیک استریپ بوش درباره دو جوان بدذات و جلف است که بعدها “Comic cuts” تجدید چاپ و الهامی برای خلق استریپ نوین آمریکایی یعنی The” “Katzenjammer Kids شد.
به هر صورت،فرانسه و بلژیک را میتوان کانونهای محصولات کمیک تازه آن دوره دانست.در این کشورها، استریپها را “bandes dessinees” مینامند که در لغت به معنی داستانهای مصور است.این کمیکها به دو صورت به چاپ میرسید:دورهای(معمولا هفتگی و یا ماهانه)و آلبومی(حاوی مجموعهای از استریپهای گلچین شده). در آن دوران،در بریتانیا کمیکها کمتر کودکان را مخاطب خود قرار میدادند و بیشتر برای بزرگسالان طراحی میشدند.استریپ لوئیس فورتون(۱۹۰۸) (La bande des Pieds Niclaeles , Louls Forton برای مثال،درباره گروهی از اراذل و اوباش است که به روشنی طالب هرجومرجاند و سازمانهای دولتی را به مسخره میگیرند.(این در زمانی بود که فعالیتهای ضعیف هرجومرجطلبان در فرانسه آرام آرام شکل میگرفت و به اعتراض مردمی سال ۱۹۱۳ تبدیل میشد.)
همچنین (Christophe colombs famile fenonillar”(۱۸۹۳″ یک استریپ پیشگام دربارهء یک خانواده فقیر است که طبقه متوسط جامعه را همچون کودکی توصیف میکند که رفتارش به هیچ عنوان قابل فهم نیست.استریپ کلمب فورتن و استریپهایی از این دست آداب و سنن پوچ را به میان می کشیدند.
اما عموما خانوادهها،کمیکهای متوسط بیشتر با کودکان همراه میشدند.حضور ناگهانی یک شخصیت،یک جابجایی در کانون تولید کمیک ازفرانسه به بلژیک ایجاد کرد؛ تن تن، پسر ماجراجوی جیغجیغویی که توسط هرژه (Herge) خلق شد.هرژه که خود را با امضای Georges Remi معرفی میکرد،کارش را در ۱۹۲۹ در پیوست کودکان یک روزنامه با نام “Le petit Vingtieme” آغزا کرد. اولین آلبوم انفرادی وی و معروفترین آنها،«تن تن»در سرزمین جمهوریها (Tin tin in the Land of Soviets) است که در ۱۹۳۰ توسط کاسترمن منتشر شد.تن تن به یک شخصیت عامهپسند مبدل شد که در ۱۹۴۶ هفتهنامهای را تحت الشعاع خود قرار داد،گلچینی که تعداد دیگری از استریپهای مندرج را برجسته میساخت.شناخته شدهترین آنها استریپ ادگارپیر یاکوب(Edgar Pierre Jacobs) به نام Blac and Mortimer است که روایتگر دو انگلیسی است که یکی از عضو سازمان تروریستی۱۵ M و دیگری یک دانشمند است.
شهرت«تن تن»دلایل دیگری نیز داشت.هرژه یک مسیر مشخص نژادپرستانه را معرفی کرد.تکنیک رنگآمیزی ساده او که نقطه مقابل شیوه کمیکهای آمریکایی و بریتانیایی در شخصیتپردازی است،داستانهای ماجراجویانه او را یدک میکشیدند که اغلب رنگ جریانات سیاسی را هم در آنها میتوان دید.آلبوم«تن تن در سرزمین شوراها»،کمونیستها را برای نمایش چاپلوسانهاش از جمهوری، آشفته و پریشان کرد.در استریپی دیگر،کشور چین مورد هجوم هرژه قرار میگیرد.
در این ارتباط،جامعهء جوان اروپا چندان فکور به نظر نمیرسیدند،اگر چه کمیک در تیراژ میلیونی به فروش میرسید.اما در سراسر قاره و حتی جهان تن تن یک تنه به شهرتی فراتر از حد تصور دست یافت.تا پایان ۱۹۹۱،کتابهای تن تن به حد نصاب فروش ۱۰۰ میلیون نسخه دست یافت.به دنبال تن تن،استریپ«کاغذپارهها» (Little Papers) جوانه زد.در بریتانیا و آمریکا،در آغاز صنعت استریپها،از کمیک تلقی کاملا متفاوتی در مقایسه با فرانسه وجود داشت.در این دو کشور،کمیکها پس از یک بار خوانده شدن به دور انداخته میشدند،اما در فرانسه به صورت آلبومهای دستچین شده حفظ و نگهداری میگردیدند. به این دلیل،اغلب آلبومهای محبوب مجددا به زیر چاپ میرفتند.این امر پیآمد مهمی برای آفرینندگان آثار داشت:اول،اینکه حق التالیف دو چندانی دریافت میکردند و این خود درآمد مالی مناسبی برای آنها محسوب م شد و آنان را وا میداشت تا برای خلق کمیک بیشتر بکوشند.دوم اینکه نگرانی از گمنام ماندن برای آنها وجود نداشت و دلیل آن وجود قانون حمایت از خالقان کمیک فرانسه بود که ممنوعیتی برای شرکتها برای تملک شخصیتهای آنها ایجاد میکرد(این قانون در بلژیک رعایت نمیشد)و سوم اینکه احترام به آفرینندگان کمیک در اروپا به مراتب بیشتر از آمریکا و بریتانیا بود. پیش از انقلاب مجموعه«تن تن»از موفقترین و پرتیراژترین داستانهای مصور دنبالهدار در ایران بود که کودکان و نوجوانان بسیاری را به خود جلب میکرد. انتشارات یونیورسال ناشر یک دوره ۲۱ جلدی از«تن تن»بود اما در شناسنامه این کتابها نام مترجم فارسی نیامده است.
کتابهای«تن تن»در ۲۶ صفحه تنظیم شده بودند که یکی از ویژگیهای آن صفحات اول و آخر داخل جلدشان بود که آلبومی از قهرمانها را به نمایش میگذاشت که امکان رنگآمیزیاش توسط کودکان وجود داشت. به این ترتیب،کودکان با مشارکت در رنگآمیزی شخصیتها،بیشتر جذب مطالب کتاب و تصاویر آن میشدند.در پشت جلد هم تابلویی از قهرمانان اصلی«تن تن»و تصاویری از دیگر داستانها در کنار فهرستی از نام آنها به چشم میخورد.اندازه تصاویر داستانها هوشیارانه طراحی شده بود و یا قدرت خیالپردازی کودکانه مطابقت داشت،به گونهای که آنها را در خود فرو برده،همچو یک ماجرای واقعی در خاطر آنها باقی میماند.(برخی از تصایور به شکل تمام صفحه کار شدهاند)
گفتنی است کتابهای این مجموعه در سالهای پس از انقلاب به دلیل جلوگیری از چاپشان بازار سیاه پررونقی یافت.انتشاراتی به نام ونوس نیز ۹ جلد از ماجراهای«تن تن»را چاپ کرد.گرچه تصاویر آنها همان تصاویر انتشارات یوینورسال بود،اما صحافی و ترجمهاشان ضعیفتر مینمود.در این کتابها که در سالهای اول انقلاب چاپ شد،نام مترجم«اسمردیس»عنوان شده است.
از دیگر ناشرانی که به چاپ مجموعههایی از داستانهای«تن تن»اقدام کردند،میتوان از انتشارات اوریژینال که ۳ کتاب تن تن را بعد از انقلاب چاپ کرد و انتشارات کودک با چاپ ۲ کتاب دیگر نام بد.هرچند داستانهای مصوری که انتشارات کودک از روی فیلمهای سینمایی«تن تن»تهیه و به شکل فتورمان ارائه کرد از جذابیت داستانها کم میکرد،اما این باور را که تن تن و دوستانش افراد واقعی هستند،بسیار قوت میبخشید.
اگر مجموعه ۳۵ جلدی کتابهای چاپ شده و چاپهیا مجدد آن را با تیراژ متوسط ۲۰ هزار نسخه در نظر بگیریم.دست کم ۷۰۰ هزار نسخه از این مجموعه در ایران به چاپ رسیده و به فروش رفته است.(این غیر از مجموعههایی است که به صورت مستقیم و به زبان اصلی وارد شده است.)
شخصیتهای اصلی این مجموعه که تقریبا در تمام داستانها حضور دارند عبارتاند از:تن تن،روزنامهنگار حقجو و عدالتطلبی که با درگیر شدن در ماجراهای مختلف با شخصیتهای بد مبارزه میکند و همیشه پیروز است؛میلو سگ وفادار که گاهی بیشتر از تن تن میفهمد،کاپیتان هادوک دریانورد پیر و الکلی که خوشقلب و احساساتی و در عینحال عصبانی است.پروفسور تورنسل نابغهء گیج،ساده و دوستداشتنی؛دوپونت و دوپونط دو کارآگاه ابله و خوشقلب(نام این دو در ترجمههای ونوس تامسون و تامپسون قید شده است)،نستور مستخدم ساده و دست و پا چلفتی،کاستافیوره زن ثروتمند آوازهخوان،راستا پوپولوس،آلن و آلکازار(از شخصیتهای منفی داستان).
داستانهای تن تن به گونهای جذاب و با موضوعاتی که با زیرکی طراحی شدهاند. بازگوکننده دلائل برتری انسان غربی بر بقیه مردم جهان است.تن تن میخواهد استعمار و استثمار مادی و فرهنگی را موجه جلوه دهد و در این راستا به مخاطبانی دوگانه میپردازد: استعمارگران و استعمارشدگان(که تن تن هر دو گروه را به حفظ موقعیتشان متقاعد میسازد!)در واقع،همانطور که از لابلای داستانها پیداست،تن تن نماینده و نماد نسلی است که معتقد به اصول خاصیاند که نتیجهاش چیرگی و استفاده از بقیه دنیاست.این داستانها بر ناسیونالیسم تکیه دارد و اندیشههای کارگزاران غربی را به روشی تازه ارائه میکند.
تن تن با وسائلی مدرن پا به کشورهای مختلف جهان میگذارد.او موجودی خارق العاده است که خلبانی،کشتیرانی،اتومبلرانی،موشکسواری و فضاپیمایی را میداند.در عین حال،او به دلیل آشنایی با زبانهای همه مردم دنیا، یکی از مبلغان استعمار نو است.
کاپیتان هادوک،ناخدای فرانسوی که اجدادش کشتیران بودهاند و در قصر به همراه نوکرش زندگی میکند،آدم سادهای به نظر میآید که در هنگام عصبانی شدن با صرف مشروبات الکلی سرحال میآید و رقیقالقلب میشود.به این شکل ،در تصاویر کتاب،مشروبات الکلی به شکل مادهای نیروبخش و شادیآور جلوهگر میشود که زمینهای برای القای فرهنگ غربی را به وجود میآورد.
در عین حال،مبارزه با فرهنگها،مذاهب و عقاید مردم جهان سوم و به تمسخر گرفتن آنها و بیارزش جلوه دادنشان از مذهب اسلام،بوداریی و غیره گرفته تا فرهنگ سرخپوستان آمریکایی در کتابهای تن تن ادامه مییابد.اهانت به صحنههایی از نماز خواندن،توهین به حجاب و کوشش برای ارائه زندگی نامطلوبی از مسلمانان از سیاستهایی است که به صورت غیر مستقیم در این مجموعهها ارائه میشود. در مجموعههای«تن تن»،نیز حداقل ۳ کتاب به طور کامل مربوط به اعراب است که در آنها عربها به صورت آدمهای پولپرست، بیخیال،ابله و سبکسر معرفی شدهاند.
در واقع،تن تن درس تبعیض نژادی هم میدهد.در مجموعه داستانهای او،کشته شدن و از بین رفتن غیر سفیدپوستان عادی و بیاهمیت است.البته ممکن است تن تن دوستی هم در میان آنان داشته باشد که برایش دل بسوزاند،ولی آن هم نوعی محبت اربابانه نسبت به زیردست به شمار میآید با این همه،متاسفانه،به تازگی شاهد چاپ و انتشار مجموعههای تن تن در کیفیتی نفیس هستیم که هیچ ارگان و نهادی نسبت به چاپ آنها واکنش نشان نمیدهد.
بااینکه سالهاست هرژه خالق داستانهای تن تن از دنیا رفته است،اما کتابهای او در قالب بازی،عروسک،انیمیشن و فیلم سینمایی همچنان در دنیا فروش بالایی دارد و فروشگاههایی با عنوان«تن تن»در اروپا و آمریکا عرضهکننده همه محصولات این کمیک،استریپاند.
منبع: خط و رنگ
درباره آلکساندر یودوروسکی، طراح کمیک
0
آلکساندر یودوروسکی (Alexandro Jodorowsky) متولد ۱۹۲۹ در کشور شیلی میباشد .او پس از آنکه توسط یک گروه تا تر عروسکی که خود نیز در آن برنامه اجراء میکرد با ۵۰ دلار که تمام سرما یه اش بود توسط کشتی راهی فرانسه میشود .این سرمایه را از (Marcel Marceau ) که چندین برابر این پول را با پا نتو میم عا ید کرده بود به دست آورده بود.
بلافاصله در فرانسه بدنبال هنرمندان نو گرای سورالیست بود تا اینکه توانست با ( Roland Topor- Fernando Arrabla ) ارتباط کاری برقرار کند و البته با کمی فاصله !!
۱۹۶۵ سه سال بعد مجددا به آمریکای جنوبی برمیگردد جایی که تا تر آوانگارد خود را راه اندازی میکند و خود را وقف فیلم میکند. همچنین به مدت ۵ سال شروع به نوشن داستان برای کمیک و تصویر سازی برای یک هفته نامه مکزیکی میکند .
در سال ۱۹۷۵ متهورانه پروژه عظیم فیلم (Dune / سیاریی از صحرا ) را سرپرستی میکند و (Moebius) را موظف میکند که استوری بورد فیلم را آماده کند .اما کارگردانی این فیلم را از دست میدهد و در پی آن دیوید لینچ ساخت فیلم را ادامه و به پایان میرساند. نا امید شدن یودوروسکی از ساختن فیلم و جدا شدن او از سینما زمینه ای میشود تا او درگیر دنیای کمیک شود .
در سال ۱۹۷۸ به اتفاق Moebius اولین کمیک استریپ خودشان را به نام John Difool که داستانهای سورال و ماجراجویانه را در بر داشت را به چاپ میرسانند .
در ادامه یودوروسکی با نوشته ها یش تبدیل به یکی از سناریستهای موفق کمیک در اروپا میشود و در همکاریش با Juan Gimenez کمیکر آرژآنتینی شروع به نوشتن پروژهایی غیر قابل باور و بسیار خلاقانه میکند .
آلکساندر یودوروسکی در کنار فعا لیت بین المللی خود برای نوشتن داستان برای کمیک و رمان نیز شاعری قابل و مطرح در عرصه ادبیات و شعر نیز میباشد.
منبع: خط و رنگ
چهار کلیپ از مردان ایکس: درجه یک
0چهار کلیپ از فیلم «مردان ایکس: درجه یک» منتشر شده. در این فیلم جیمز مک آووی، مایکل فسبندر، جنیفر لورنس، جنیوئری جونز، نیکلاس هولت و کوین بیکن بازی میکنند. این فیلم در حال اکرانه (از اول ژوئن). چهار کلیپ از این فیلم رو در ادامه میتونید ببینید:
(ادامه…)
ده شخصیت برتر کتاب های کمیک
0
در این مقاله ده شخصیت برتر کتابهای کمیک (در سال ۲۰۰۸) بر اساس نظر سنجی مجله Wizard انتخاب شده است.
۱۰) جان کنستانتین (John Constantine)

نفر آخر لیست ده نفره جان کنستانتین هستش. پلیس گناهکاری که بعد از تصادف و سوخته شدن ریه هاش و مرگ متوجه میشه که محکوم به عذاب در جهنمه، اون با معامله ای که انجام میده قرار میذاره که به ازای شیاطینی که شکار میکنه بار گناهشو کمتر کنه. اون با وجود ریه های سوخته و مشکل دارش به طور پشت سر هم سیگار میکشه که با این کار گناه خودکشی رو مرتکب میشه. سال ۲۰۰۳-۲۰۰۴ فیلمی از روی این کمیک ساخته شد که کیانو ریوز نقش جان کنستانتین رو توش بازی میکرد.
۹) مگنتو (Magneto)

نفر یکی مونده به آخر مگنتو هستش. کسانی که سری فیلم های مردان ایکس رو دیدن حتما این ضد قهرمان رو میشناسن. اون رییس گره Brotherhood هستش و در واقع رییس آدم بد های داستان هستش!!! قدرت اصلی اون علاوه بر توانایی پرواز قابلیت ایجاد میدان های بزرگ مغناطیسی است که میتونه هر نوع فلزی رو به سمت خودش جذب کنه. یان مک کلن (Ian McClen) در سری ۳ گانه مردان ایکس نقش مگنتو را بازی میکرد.
۸) هل بوی یا پسر جهنمی (Hellboy)

نفر هشتم لیست متعلق به پسر شیطانه!! نازی ها تو جنگ جهانی دوم میتونن که پسر شیطان که یه نوزاد بوده رو به جهان ما بیارن. ولی همون موقع متفقین به پایگاه نازی ها حمله می کنن و در نتیجه پسر شیطان به دست متفقین میفته.پسر شیطان که برعکس باباش موجود خوش قلبیه و فقط ظاهر شیطانی داره مثل تمامی شخصیت های مثبت دیگه با سایر شیاطین میجنگه. اینم بگم که اونیه جفت شاخ هم داره که خودش هر روز اونا رو اره میکنه تا مبادا به پدرش شباهت داشته باشه. از روی این کمیک دو تا فیلم ساخته شده که نقش پسر جهنمی رو تو اونا ران پرلمن بازی میکرد.
پسر جهنمی در ویکی کمیک
۷) کاپیتان آمریکا (Captain America)

نفر هفتم لیست جایگاه ابر قهرمان صد در صد امریکایی هستش که اسم خود امریکا رو خودش گذاشته. کاپیتان آمریکا خلق این شخصیت برمیگرده به دوران جنگ جهانی دوم.سربازای امریکایی نیاز به یک الگو داشتن که صد در صد وفادار به مملکت و ارمان های امریکا باشه و این چنین کاپیتان آمریکا زاذه شد.اون با سلاح مخصوصش که یک سپر با پرچم امریکا بود و نماد این بود که امریکا همیشه دفاع میکنه و حمله تو کارش نیست با دشمناش کل کل میکرد. بعد جنگ دوم و پیروزی امریکا، کاپیتان با ظاهری جدید و دشمنانی جدید ((Winter Soldier که نماد شوروی در دوره جنگ سرد بود بر میگرده. از روی این شخصیت چندین فیلم ساخته شده که همگی از دم اثار نازلی بودن.
کاپیتان آمریکا در ویکی کمیک
۶) رورشاک (Rorschach)

ششمین نفر از گروه ده نفره مربوطه به رورشاک. این قهرمان/ضد قهرمان در سری کمیک های Watchmen ظاهر شد.ایشون تمایل زیادی به بیان حقیقت و احیای حق و حقوق واقعی مردم داره. رورشاک که تنها نماینده گروه Watchmen در لیست اصلی ۲۰۰ نفری هستش، معمولا برای کسانی که حقوق دیگران را پایمال میکنن خشن ترین و سخت ترین مجازات ها رو در نظر میگیره. اون هیچ قابلیت فرا انسانی نداره و تنها چیز عجیبش اینه که یه ماسک سفید با لکه های سیاه، از جنسی مخصوص روی صورتش داره که به حرارت حساس بوده و با تغییر در احساسات رورشاک شکل و جایگاه لکه های سیاه روی اون تغییر میکنه. در سال ۲۰۰ فیلم Watchmen ساخته شد و رورشاک نیز در فیلم ظاهر شد.
۵) جوکر (Joker)

جایگاه پنجم لیست مال محبوب ترین شخصیت شرور کمیک ها یعنی The Joker هستش. اون که بزرگترین خلافکار شهر گاتهام و در نتیجه بزرگترین دشمن بتمن هست. یک شخصیت بسیار روانی با ارایش و رنگ موی خاص خودشه که خیلی راحت قابل تشخیص. جوکر همیشه و در بدترین حالت ها هم در حال خندیدن و مسخره کردن بتمن. در بتمنی که تیم برتون ساخت جک نیکولسون و در بتمن شوالیه تاریکی هیث لجر ایفا گر نقش جوکر بودن. جا داره که بگم بازی هیث لجر در نقش جوکر یکی از افسانه ای ترین بازی های تاریخ هالییود به شمار میاد.
۴) سوپرمن (Superman)

و اما نفر چهارم، ناموس تمامی ابر قهرمان ها. اگه قطعا اون خلق نمیشد به دنبال اون خیلی دیگه از شخصیت ها هم خلق نمیشدن. سوپرمن شبه انسانی از سیاره ای دیگه که به زمین میاد و تقریبا تمامی نیرو های فوق بشری از ضدگلوله بودن تا پرواز رو داره. درسته که مثبت بودن بیش از اندازه سوپرمن بعضی وقتا حال آدم رو به هم میزنه ولی اون چیزی که اونو از بقیه شخصیت ها جدا میکنه دیدگاه اون نسبت به بشره (برای توضیحات اضافی رجوع کنین به فیلم Kill Bill 2 اثر کوئنتین تارانتینو، انتهای فیلم دیالوگ بین Bill و Bride). فیلم های زیادی از روی سوپرمن ساخته شده که افراد زیادی به جای اون بازی کردن.
۳) اسپایدرمن (Spiderman)

میرسیم به نفر سوم لیست. این یکیو کمتر کسی پیدا میشه که نشناسه.پیتر پارکر جوون که تو آزمایشگاه توسط عنکبوتی که رادیواکتیویته شده گزیده میشه و شوخ ترین و بذله گو ترین شخصیت این لیست رو میسازه. اسپایدرمن یا همون مرد عنکبوتی قهرمانی که لازمه وجودش ارتفاعات و آسمان خراش هاس و در نتیجه در جایی جز نیویورک نمیتونه قهرمان باشه. اون با دستاش تار میندازه و از یه ساختمون صاف میره به ساختمون بعد. شهرت او نخیلی زیاده و فیلماش هم همیشه به خاطر یدک کشیدن اسمش فروش زیادی کردن. نقش اون رو تو سه گانه مرد عنکبوتی توبی مگوایر بازی کرده.
اسپایدرمن در ویکی کمیک
۲) بتمن (Batman)

قبل از رسیدن به نفر اول باید نفر دوم رو معرفی کنم البته اگه نیازی به این کار باشه. شوالیه تاریکی، مرد خفاشی یا همون بتمن معروف. اون که اسم واقعیش بروس وین(Bruce Wayne) هستش در بچگی شاهد مرگ پدر و مادرش بوده و برای همین تصمیم میگیره که از تمامی خلافکارا انتقام بگیره. بتمن هم مثل رورشاک هیچ قابلیت ماورای بشری نداره و تنها فنون رزمی و تکنولوزی به کار رفته در تجهیزاتشه که باعث میشه اون جزد ابر قهرمانا قرار بگیره، البته جا داره که بگم اون یک قهرمان میایونر هستش.از لحاظ تیپ و استیل هم بتمن تو گروه بهترینه. از روی بتمن تقریبا ۶ فیلم اصلی ساخته شده که بازیگرای معروفی مثل وال کیلمر، جورج کلونی و کریستین بیل عهده دار نقش این ابرقهرمان بودن.
بتمن در ویکی کمیک
۱) ولورین (Wolverine)

و اما سلطان و صدر نشین این لیست کسی نیست جز ولورین. کوتوله کاندایی که استخونای بدنش با آلیاژ Adamantium پر شده. ولورین که قابلیت ترمیم زخم ها رو داره تقریبا در مقابل همه چیز مقاومه. اون با ۳ ردیف تیغ که از مشت هاش بیرون میزنه مبارزه میکنه. عدم فرمانبری از کسی، زبون نیش و کنایه دار، تک روی و شکست دایم در مسایل عشقی و مهمتر از همه استیل خاص مبارزه اونو به نفر اول لیست تبدیل کرده. در سری فیلم های مردان ایکس جناب هیو جکمن (Hugh Jackman) نقش ولورین رو بازی کرده.
ولورین در ویکی کمیک
منبع: خط و رنگ


